زهیر http://zahir.mihanblog.com 2008-11-20T11:03:09+01:00 text/html 2008-11-12T03:43:14+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود كتاب یازده دقیقه برای موبایل http://zahir.mihanblog.com/post/114 توضیحات <br>در نوشتن ترجمه به هیچ عنوان از فصل بندی كتاب اصلی پیروی نشده<br>كتاب اصلی سیصد صفحه است و متن حاضر حداكثر یك سوم آن است . ( البته برای كسایی كه حوصله وقت صرف كردن برای خواندن رو ندارن عالیه ، چون با توضیحاتی كه آخرش نوشتم می فهمن كه جریان چی می شه ! )<br>و این كه ...<br>سلامتی شما . <br>برای كسایی كه می خوان این متن رو روی موبایل داشته باشن:<br>( فایل ساخته شده با نرم افزار fbook&nbsp;&nbsp; و قابل اجرا بر روی اكثر گوشی ها ( گوشی های جاواخوان )&nbsp; و هم چنین آپلود شده بر روی سرور 4shared )<br><a href="http://www.4shared.com/file/70906979/60179094/11min.html" target="_blank" title="دانلود نكنی از دستت رفته">دانلود</a> كنید و حالشو ببرید<br>در ضمن اگه مطلب خاصی باشه ، هراز گاهی آپ هم می كنیم!<br> text/html 2008-09-21T03:09:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود رمان جدید کوئیلو : شروع انتشار از جشنواره کن امسال در برزیل http://zahir.mihanblog.com/post/113 <p>به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روزنامه «فیگارو» پائولو کوئیلو، پرخواننده‌ترین نویسنده برزیلی این بار به فاصله‌گیری حیرت‌انگیز از دلمشغولی‌های قبلی‌اش، تریلری پلیسی خلق کرده که در فضای جشنواره بین المللی فیلم کن می گذرد.<br />این رمان که «<layer id="google-toolbar-hilite-1" style="COLOR: black; BACKGROUND-COLOR: yellow" />برنده</layer /> <layer id="google-toolbar-hilite-3" style="COLOR: black; BACKGROUND-COLOR: cyan" />تنها</layer />ست» نام دارد، فستیوال فیلم فرانسه را به عنوان پس زمینه یک‌ سری قتل برنامه ریزی شده توسط یک میلیونر روسی مطرح می کند. <br />نویسنده در گفت و گو با روزنامه برزیلی «استادود سائو پائولو» تاکید می کند: «فرم کار، پلیسی است؛ ولی خشونت و سختی را با هدف توصیف دقیق تر دنیای شهرت به کار برده ام».</p><p align="center" /><p><br />او همچنین در گفت و گو با مجله اپوکا می گوید: «سعی کرده ام به خواننده بگویم که فستیوالی مثل کن، عرصه بسیار بزرگی از ارتباطات، امور اقتصادی و جست و جوی قدرت است.»<br />نویسنده «کیمیاگر» اولین موفقیتش را 20 سال پیش با انتشار این رمان تجربه کرده است و به نظر او غریزه شهرت، بسیار قوی و وسوسه‌كننده است.<br />با انتشار آخرین اثر كوئیلو، تیراژ كتاب‌هایش از مرز 100میلیون نسخه ـ در 160 کشور جهان ـ گذشته است.</p><p>شروع این رمان به زبان انگلیسی:</p><p> A Beretta Px4 compact pistol is a little bigger than a mobile phone, weighs around 700 grams and has a capacity of 10 shots. Small and light, it leaves no visible mark in the pocket carrying it and its small calibre has an enormous advantage: instead of crossing the victim's body, the bullet shatters the bones and tears everything it finds in its path.</p><p> </p><p>نام كتاب به پرتغالی : O Vencedor está só  و به انگلیسی  The Winner is Alone  هست . </p><p>و این هم ترجمه خود من از متن اول كتاب:</p><p>اسلحه كوچك برتا پی ایكس چهار كمی از یك گوشی موبایل معمولی بزرگتر است  و وزنی در حدود هفتصد گرم دارد ، در حالی كه ده تا فشنگ هم می خورد ، كم حجم و سبك ، در جیب به هیچوجه نمایان نیست و لوله نازك آن بسیار پیشرفته است : به جای عبور از بدن قربانی ، گلوله استخوان ها را خرد و هر چیزی را در مسیرش نابود می كند.</p><p>دوازدهمین رمان در  دوم آگوست در برزیل منتشر شده است</p> text/html 2008-09-09T19:09:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود طوفان برق http://zahir.mihanblog.com/post/112 <p>ساعت هفت هشت شب نشسته ای خانه ، ماه رمضان هست و چیزی به افطار نمانده . دمای هوا هم بد نیست ، بیرون حدود چهل و پنج درجه است و داخل به نشانه دماسنج كولر بیست و چهار درجه است . همه چیز به خوبی پیش می رود اما رفته رفته كه به آهنگ ربنا نزدیك می شویم ، صدای زوزه باد بیشتر و بیشتر می شود . یك دفعه طوفان آغاز می شود . فكر می كنیم دنیا در حال تمام شدن است . </p><p>صدای فریاد بچه همسایه كه از رفتن خاك در چشمش ناراحت است ، صدای جابجا شدن اشیای سبك با باد ، هوا پر از خاك است ؛ به تمام معنا . </p><p>برق از لحظه شروع طوفان رفته است ، البته مدتی است كه به طور مرتب برق سه چهار ساعت در روز می رود و ما كم كم داریم عادت می كنیم .
برق می رود و ما می مانیم با یك هوای گرم و بدون كولر و با یك شكم گرسنه از صبح كه شدیدا به غذا نیاز دارد .</p><p> هر جوری هست غذا می خوریم ، در پشت درهای بسته ، بیرون پر از خاك است جوری كه دو متری را نمی شود دید . یك مزیت برق رفتگی این است كه دیگر مجبور نیستیم سریال های بی كیفیت هرشبی را ببینیم ، دعوا سر ارث و میراث ، زن دوم ، موضوع های قدیمی و كلیشه ای .</p><p> ولی خوب گرما امان آدم را می برد . رعد و برق ها زیاد می شود . ناگهان باران شدید شروع می شود تا شاید كمی از گرد و خاك كم شود . حالا این صحنه كی اتفاق می افتد ، سه شنبه شب نوزدم شهریورماه است ، عجیب است ، نه؟!
عجیب تر اینكه وقتی باران بند می آید ، هوای بیرون بسیار خنك شده است . در ضمن ساعت یازده شب است و از ساعت هفت و نیم كه برق ها رفته اند ، هنوز نیامده اند ، مثل اینكه باید برویم پیشواز ، دیگر خیلی دیر كرده اند .</p><p> 
گفتیم هوا شده بود خنك خنك ، اما زمین یك لایه از خاك و گل را روی خود داشت . 
شستن حیاط در تاریكی ، نشستن ، تصمیم به خواب در حیاط با توجه به آرامش نسبی هوا
</p><p>سرم را كه روی بالش می گذارم ، بالای سرم فقط آسمان خداست . هنوز یادم نرفته كه تا چند هفته قبل دولت می گفت كه در ماه رمضان قطعی برق نداریم ، در این فكر و خیالاتم كه ظرف شستن خانم همسایه آرامش همه را بر هم می زند .</p><p> از بدشانسی ام شارژ باتری موبایل تمام شده و نمی توانم هدفون بزنم . به ناچار در جریان تمام كارهای خانم همسایه قرار می گیرم ، ساعت حدود دو و نیم شب ، كار ها تمام می شود ، ظرف شستن ، رخت شستن ؛ تصمیم گرفتم سری بعد برای او هم ، هدیه روز مادر بگیرم 
تقریبا تا چهار و پنج هم دیگر فقط چرت های كوتاه می زنم ، هوا رفته رفته خنكای خود را از دست می دهد ، برق ها احتمالا می خواهند ركورد بزنند و بعد در المپیك نصف آن را نشان بدهند .</p><p> آنها ركورد هفده ساعت بی برقی را در این عصر تكنولوژی برجای می گذارند . همه ور افتاده به كولر ها پناه می بریم ، دیگر نیازی نیست به بوق مشغولی خرابی برق پشت تلفن گوش بدهیم . این هم از تجربه نوین ما در هزاره سوم در ایران! </p> text/html 2008-09-01T19:09:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود ماهی http://zahir.mihanblog.com/post/111 <p>ماهی برای ماهی
</p><p>ماهی كه حتا آغازش هم مشخص نیست ، برای بسیاری از مردم گوشه ای از كره زمین ماهی است كه در آن صبح خیلی زود ، موقعی كه حتا سپیده هم نزده و هوا همه جا تاریك است ، از خواب ناز پا می شوند و تا قبل از شنیدن اذان می خورند و می آشامند .
</p><p>بعد تا آفتاب برپاست و غروب خورشید كامل نشده ، بنا به ندای &quot; چند خوردی چرب و شیرین از طعام &quot; لب زدن به طعام لذیذ را به بعد از اذان مغرب موكول می كنند .</p><p>
این فقط ظاهر ماجراست ، نكاتی بسیار ریز نیز در دل این صبح تا شب نهفته است ، بهتر بگم : شكل ظاهری روزه فقط در مقابل غریزه ای است كه انسان از حیوان به ارث برده است . ( از فردا راه نیفتید دنبال میمون ها و پسرخاله صداشون كنید ها! ) ،اما شكل باطن فراتر از این حرفهاست ، شما باید همه اصول و قواعد اسلامی را در طول روز پیاده كنید.</p><p>
اما نكته اینجاست كه هیچكس تنها نیست ! منظورم اینه كه بالاخره اگه تك تك افرادی كه روزه می گیرند را دقیق بشیم ، یه چیزی پیدا می شه كه خلاف شرع باشه ، من مانده ام كه به جز پیغمبر و امام معصوم و اولیا ، روزه ی كی كامله؟! </p><p>درسته كه همه لذت غریزی غذا خوردن را فراموش می كنند ، ولی با تمایلات و احساسات پیچیده انسانی چطور برخورد می كنند؟! </p><p>حالا بگذریم ، بعدا می شه توی تنهایی مون بهش فكر كنیم . 
فعلا كه تركه اومد روزه بگیره ، افتاد و دندونش شكست .</p><p>
بی مزه بود ، نه ؟! روزگاری بود ، جوك بی مزه تر از این هم واسه ایرانی جماعت تعریف می كردی ، قاه و قاه می خندید ، ای روزگار نابكار ، چه روزگاری شده ! دارم خودم رو زیادی هیجان زده می كنم ، فكر می كنم بامزه ام ، نه كه خیلی نوشته هام خوانده می شه ، همین كه تیتر مطلب رو دیدن خیلی ها فرار كردن ، نمی دونستن كه حرف به اینجور جاها می رسه و قراره از یك نوشته خوب لذت ببرن و من هرچی جلوم بیاد بگم ! 
خلاصه اینكه به شكل یه حرف زدن ساده كه توش باید آسمون و زمین رو به هم پیوند داد متن رو نوشتم ، ( حدس بزنید با چی و درچه وضعی ، اگه دوست داشتید تو بخش نظرات دنبال می شه! )، شما زیاد به دل نگیرید. </p> text/html 2008-08-24T19:08:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود نمایشگاه خوانندگان http://zahir.mihanblog.com/post/110 <p style="color: rgb(255, 255, 255); font-family: arial,helvetica,sans-serif; text-align: justify;"><font size="2">از پائولو كوئیلو چه كتاب هایی تا حالا خوانده اید؟</font></p><p style="color: rgb(255, 255, 255); font-family: arial,helvetica,sans-serif; text-align: justify;"><font size="2"> آیا حاضرید كه همه پی ببرند كه شما آثار كوئیلو را می خوانید ؟ </font></p><p style="color: rgb(255, 255, 255); font-family: arial,helvetica,sans-serif; text-align: justify;"><font size="2">حالا كه این موضوع را با خود حل كردید ، وقتی كتابهایش را می خوانید ، آیا از آن لذت می برید ؟</font></p><p style="color: rgb(255, 255, 255); font-family: arial,helvetica,sans-serif; text-align: justify;"><font size="2"> آیا اینقدر اینقدر عاشق كتاب ها هستید بخواهید همراه آن ها عكس یادگاری بگیرید؟ ( هنوز هم نه نمی گید؟!) </font></p><p style="color: rgb(255, 255, 255); font-family: arial,helvetica,sans-serif; text-align: justify;"><font size="2">آیا پس از گرفتن عكس همراه كتاب ، اینقدر هیجان زده می شوید كه دوست دارید آن را به همه نشان بدهید؟ </font></p><p style="color: rgb(255, 255, 255); font-family: arial,helvetica,sans-serif; text-align: justify;"><font size="2">آیا دوست دارید كه آن عكس را برای پائولو كوئیلو ارسال كنید تا بفهمد كه شما اینقدر كشته مرده نوشته هایش شده اید؟</font></p><p style="color: rgb(255, 255, 255); font-family: arial,helvetica,sans-serif; text-align: justify;"><font size="2"> اگر باز هم جوابتان مثبت است ، زودتر دست به كار شوید :</font></p><p style="color: rgb(255, 255, 255); font-family: arial,helvetica,sans-serif; text-align: justify;">&nbsp;</p><div dir="rtl" style="color: rgb(255, 255, 255); font-family: arial,helvetica,sans-serif; text-align: justify;"><font size="2"><span id="ctl00_ContentPlaceHolder1_lblDescription" class="BookList">به مناسبت انتشار 100 میلیون نسخه از آثار پائولو کوئلیو، پائولو نمایشگاهی مجازی در وبلاگ خود برگزار کرده است و از تمام خوانندگانش دعوت می کند تا عکس خودش را در حالی که کتاب محبوبش از پائولو کوئلیو را در دست دارد، مستقیم به ایمیل <a href="mailto:paulocoelhocovers@gmail.com">paulocoelhocovers@gmail.com</a> بفرستد تا در وبلاگ کوئلیو قرار گیرد. برای مشاهده این نمایشگاه، به نشانی <a href="http://paulocoelhoblog.com/virtual-exhibition">http://paulocoelhoblog.com/virtual-exhibition</a> مراجعه کنید. برای اینکه تصاویری را که تا به حال ارسال شده ببینید، به نشانی<br /><a href="http://www.flickr.com/photos/paulo_coelho/sets/72157605897378662">http://www.flickr.com/photos/paulo_coelho/sets/72157605897378662</a> سری بزنید. <br />لطفا نام و مشخصات خود و اگر پیامی دارید، پیام خود را به انگلیسی بنویسید</span></font> </div> text/html 2008-08-03T18:08:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود اسپانیا http://zahir.mihanblog.com/post/109 <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"><font size="2"><span lang="AR-SA">راستش مدتیه كه نتونستم از خودم بگم ، همون سرگذشت شخصی كه این دور و برا نوشته ، امیدوارم كه حوصله تون سر نره و تا ته اش بخونین و حال كنین نه كه خیلی با حاله</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"><span dir="ltr"></span><font face="Calibri">! </font></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"><font size="2"><span lang="AR-SA">خوب پس از این همه ننوشتن نمی دونستم درباره چی بنویسم تا جرقه زده شد و یاد روزگار سخت شروع امتحانات افتادم الان كه یه كم از اون روزها فاصله گرفتم ، شاید كمی پوستم كلفت شده باشه و بگم خوب ، زیاد هم سخت نبود، ولی كمی كه تو خیالم تصورش رو می كنم میبینم عجب روزهایی بود اون همه درس های محاسباتی خفن، اولین ترم دوره جدید توی هوای گرم و شرجی اینجا كه نفس كشیدن هم توش سخته خدا میدونه رفتنن و امتحان دادن چه حالگیری بود</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"><span dir="ltr"></span><font face="Calibri">. </font></span><span lang="AR-SA">حالا بازی های یورو هم بد نبود، كمی تحمل اون وضعیت خفن رو راحت تر می كرد. كلا چیز خوبی بود و هرچی به آخر امتحانات می رسیدم ، در پناه یورو از درس جیم می شدم</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"><span dir="ltr"></span><font face="Calibri">! </font></span><span lang="AR-SA">البته شرایط محیطی هم روی جذب شدنم به فوتبال ها تاثیر داشت ؛ در و همسایه مدام درباره ا ش صحبت می كردن و حتی گاهی می دیدم كه كسایی كه تو محل فوتبال بین نبودن هم تب فوتبال گرفته تشون و موقع پخش بازیها می رن خونه</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"><span dir="ltr"></span><font face="Calibri">! </font></span><span lang="AR-SA">خلاصه تب فوتبال منو هم گرفت و از همون اول شیفته اسپانیا شدم از همون شب اول كه چهار یك روسیه رو بردن تا شب آخر اسپانیایی ها رو تو هر لحظه بازیشون تعقیب كردم باهم مروركنیم برد های فاتحانه اسپانیایی های قهرمان رو</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"><span dir="ltr"></span><font face="Calibri">: </font></span><span lang="AR-SA"><p /></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"><span lang="AR-SA"><font size="2">روسیه چهار بر یك</font><p><font size="2"></font></p></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"><span lang="AR-SA"><font size="2"><span>&nbsp;</span>یونان دو بر صفر </font><p><font size="2"></font></p></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"><span lang="AR-SA"><font size="2">سوئد دو بر صفر</font><p><font size="2"></font></p></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"><span lang="AR-SA"><font size="2"><span>&nbsp;</span>ایتالیا در ضربات پنالتی</font><p><font size="2"></font></p></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"><span lang="AR-SA"><font size="2"><span>&nbsp;</span>روسیه سه بر صفر </font><p><font size="2"></font></p></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"><span lang="AR-SA"><font size="2"><span>&nbsp;</span>آلمان یك صفر</font><p><font size="2"></font></p></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"><font size="2"><span lang="AR-SA"><span>&nbsp;</span>چه خوبه كه تیم مورد علاقه آدم توی تورنمنت اول بشه اون وقته كه میگن</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"><span dir="ltr"></span><font face="Calibri"> ... </font></span><span lang="AR-SA">یه چیزی میگن دیگه</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"><span dir="ltr"></span><font face="Calibri">! </font></span><span lang="AR-SA"><p /></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"><font size="2"><span lang="AR-SA">كاسیاس ژاوی تورس ویا سنا سیلوا اینیستا از اسم هایی هستن كه قهرمان های جدید اروپان</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"><span dir="ltr"></span><font face="Calibri">! </font></span><span lang="AR-SA">و اینها جدیدترین و خوشتیپ ترین قهرمانان ارو پایند!</span></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"><font size="2"><span lang="AR-SA"><img src="http://farm4.static.flickr.com/3077/2753791172_d15932e3f3.jpg" /><br /></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;"><font size="2"><span lang="AR-SA"> چی میخواستم بگم و چی شد</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"><span dir="ltr"></span><font face="Calibri">! </font></span><span lang="AR-SA">بعدش هم كه تا حال خبر خاصی نیست همین روزها كه لیگ ایران هم با بازی های چرتش شروع میشه ، در حالی كه همه منتظر شروع لیگ های مطرح اروپایی هستن دیگه اینكه خبر خاصی از كوئیلو نیست جزاینكه می خواد با همكاری علاقه منداش یه فیلم از ساحره پورتوبلو بسازه ، برای اطلاعات بیشتر به سایتش مراجعه كنید و دیگه اینكه ضرب الاجل هم به سلامتی تموم شد و همه چیز به خیر و خوشی و گرونی و بی برقی و بدبختی و كلی چیزهای دیگه گذشت</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"><span dir="ltr"></span><font face="Calibri">! </font></span><span lang="AR-SA">و در آخر اینكه ما رو بی خبر نذار</span><span lang="FA">ین</span></font><span lang="AR-SA"><p /></span></p> text/html 2008-07-13T01:07:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود لارنس فیشبرن در نقش کیمیاگر http://zahir.mihanblog.com/post/108 <font face="arial,helvetica,sans-serif" size="2">کمپانی فیلم واینشتاین (Weinstein) مشهورترین رمان پائولو کوئلیو، کیمیاگر، را در فیلمی با بیش از 60 میلیون دلار هزینه، به روی پرده نقره ای سینما می برد. لارنس فیشبرن، بازیگر فیلم ماتریکس، کارگردانی این فیلم و همچنین بازی در نقش شخصیت کیمیاگر را بر عهده دارد و سانتیاگوی چوپان را در راهش در صحرا یاری می دهد. فیلم برداری تا یک سال دیگر آغاز خواهد شد. کوئلیو خود می گوید: «خوشحالم که فیلم کیمیاگر به آن صورتی که دلم می خواست، به تصویر کشیده خواهد شد، و امیدوارم روح اثر و سادگی آن در فیلم حفظ شود.» لارنس فیشبرن هم گفته است که تبدیل این کتاب به فیلم، برای او تحقق یک رویا خواهد بود و بی صبرانه چشم انتظار کارگردانی و بازیگری در این فیلم است و امیدوار است فیلمی زیبا بسازد که حق مطلب را در مورد رمان بسیار موفق پائولو کوئلیو ادا کند. کیمیاگر داستان سانتیاگو، چوپانی اسپانیایی است که رؤیای یافتن گنجی رادر کنار اهرام مصر دارد. چوپان عازم سفر می شود و در مسیر، هم عاشق می شود و هم به حکمتی کهن دست می یابد. خود واینشتاین که معمولاً مدیر تولید فیلم است، گفته است که خودش شخصاً تهیه کنندگی این فیلم را بر عهده خواهد داشت، همان طور که درفیلم شکسپیر عاشق نیز تمام کارهایش را رها کرد و خودش را وقف ساخت آن فیلم کرد، فیلمی که در سال 1999 هفت جایزه ی اسکار برود. او گفته است: «کیمیاگر کتابی ساده و معنوی است، و فیلمنامه هم همین فضا را حفظ خواهد کرد.» واینشتاین در فیلم های موفقی مانند «بیمار انگلیسی»، «ویل هانتینگ خوب» و «شیکاگو» حضور داشته است. اما پس از این که هاروی واینشتاین و برادرش باب در سال 2005 کمپانی میراماکس را ترک کردند، قصد دارند موفقیت های گذشته را در شرکت فیلمسازی واینشتاین ادامه دهند.</font> text/html 2008-05-30T23:05:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود فیلم كیمیاگر http://zahir.mihanblog.com/post/107 <br /><div style="text-align: right;"> 'کیمیاگر' پائولو کوئیلو فیلم می‌شود پائولو کوئیلو بیش از سی میلیون نسخه از کتاب کیمیاگر در دنیا به فروش رفته است کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو، نویسنده سرشناس برزیلی که میلیونها نسخه از آن در سراسر دنیا به فروش رفته، به فیلم برگردانده می شود.<br /> هاروی واین اشتاین، تهیه کننده آمریکایی در حاشیه جشنواره کن تائید کرد که لارنس فیشبرن، هنرپیشه سه گانه ماتریکس، فیلم را تهیه و کارگردانی خواهد کرد. کمپانی واین اشتاین نیز در تولید این فیلم سهم خواهد داشت و خود لارنس فیشبرن در فیلم نیز بازی خواهد کرد. کیمیاگر در سال 1988 نوشته شده و داستان چوپانی را می گوید که در جستجوی رویای خود به آفریقا می رود و در مسیر راه با کیمیاگر دیدار می کند.<br /> لارنس فیشبرن درباره تولید این فیلم گفت: &quot;این یک پروژه خاص است و تیمی ویژه نیز برای تهیه آن تشکیل شده تا اطمینان خاطر از تولید صحیح آن بدست آید.&quot; او افزود: &quot;من فیلم را کارگردانی و در آن بازی می کنم و با کمک هاروی واین اشتاین، فیلمی را تولید می کنم که منعکس کننده موفقیت های گسترده کتاب باشد.&quot; کمپانی واین اشتاین گفته است که در حال مذاکره با یک فیلمنامه نویس برنده اسکار برای نوشتن فیلمنامه است. قرار است بازیگران فیلم در اسپانیا و آمریکای لاتین انتخاب شوند. هزینه ساخت فیلم، شصت میلیون دلار برآورد شده است.<br /> پائولو کوئیلو نویسنده این کتاب نیز درباره این خبر گفت: &quot;بسیار خوشحالم که کتابم به گونه ای که شایسته است، ساخته می شود و امیدوارم که سادگی و روح و روان کتاب، حفظ شود.&quot; <br />قرار است فیلمبرداری کیمیاگر سال آینده در اروپا و خاورمیانه از جمله اردن، ابوظبی و شمال آفریقا آغاز شود. <br />بیش از سی میلیون نسخه از کتاب کیمیاگر در دنیا به فروش رفته و در هجده کشور، به پرفروش ترین کتاب تبدیل شده است. در ایران نیز برای اولین بار دل ارا قهرمان، کتاب پائولو کوئیلو را به فارسی برگرداند و این نویسنده با همسرش دیداری از ایران داشته است. تا چند سال پیش، کوئیلو یکی از پرفروش ترین نویسندگان در بازار کتاب ایران بود اما طی دو سه سال اخیر، از این فروش کاسته شده است.<br />                                                     نقل از بی بی سی فارسی دوشنبه30 اردیبهشت 87<br /> </div> text/html 2007-12-25T19:12:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود خانم ما تر دست است http://zahir.mihanblog.com/post/106 </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl">مقاله زیر یك تبریك كریسمسی است كه پائولو كوئیلو برای یك روزنامه نوشته و به ایمیل من فرستاده ، ایشون در این ایمیل به من كریسمس رو تبریك گفته و از كارهام در سال 2007 تشكر كرده و یه فایل word رو همراهش فرستاده كه ترجمه فارسی اش رو برای همه دوستداران این نوسنده محبوب برزیلی می ذارم:</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> خانم ما تر دست است</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> یك افسانه قرون وسطایى به ما مى گوید كه در كشوری كه ما امروزه آن را اتریش می دانیم ، خانواده بركهارد ، یك مرد ، یك زن و یك بچه ، مردم را در كریسمس سرگرم مهمانى هایی می كردند كه در آنها شعر هایی از حفظ خوانده می شد ، آواز بزمى باستانى اجرا می شد و شامل تردستی هم می شد . مطمئنا هیچ پولی برای خرید باقی نمی ماند ، اما یك مرد به پسرش همیشه گفت: می دونی چرا هیچ وقت كیف بابا نوئل خالى نمی شه ، با وجود اینكه این همه بچه در جهان هستند؟ براى اینكه شاید پر از اسباب‌بازى ها باشد ، اما بعضى وقت‌ها چیزهاى مهمتری هستند كه تحویل مى دهد، چیزهایى كه میشه اسمشون گذاشت : هدایاى نامرئى. </span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl">در خانواده‌هاى از هم گسیخته، او در مقدس‌ترین شب در مسیحیت ، هماهنگى و صلح را سعى مى كند بوجود بیاورد . جایى كه عشق كم می آورد، او تخم ایمان در دل بچه‌ها می كارد. جایى كه آینده سیاه و نامعلوم به نظر مى رسد، او امید را مى آورد.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> در دنباله موضوعمان ، پس از یك روز ، بابا نوئل با ما ملاقات می كند، ما خوشحال هستیم كه هنوز زنده ایم هنوز مشغول كارمان هستیم، چیزی كه قرار است خوشحالی برای مردم به همراه بیاورد. و هرگز آن را از یاد نمی برند . زمان گذشت ، پسر بزرگ شد و یك روز این خانواده از در جلوى صومعه امپرسیو ملك می گذشت كه به درستی ساخته شده بود. پدر ، یادت می آید سالها پیش ، شما به من داستان بابانوئل و هدایاى نامرئى اش را گفتید ؟ من فكر مى كنم ، یكى از آن هدایا را یكبار دریافت كردم: دعوت برای كشیش شدن . اشكالى ندارد اگر حالا برای چیزی كه همیشه رویایش را داشته ام ، قدم اولم را بردارم ؟ اگرچه واقعا آنها به هم‌صحبتی پسرشان احتیاج داشتند، خانواده این درك را داشت و به خواسته پسر احترام گذاشت. آنها در صومعه را مى كوبند و به وسیله راهب ها ستایش و استقبالی بی نظیر می شوند ، كه بكهارد جوان را به عنوان یك نوآموز می پذیرند.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> در شب كریسمس توبه كنید.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> و اتفاقا در آن روز، یك معجزه مخصوص در صومعه ملك اتفاق افتاد: خانم ما، با بچه اش عیسى، در آغوشش تصمیم گرفت كه به زمین نزول كند كه صومعه را ببیند.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> تمام كشیش‌ها صف كشیدند و هریك از آنها با افتخار ایستادند و جلوی مریم باكره ( مدونا) و پسرش ادای احترام كردند . یكى از آنها نقاشى هاى زیبا را ابراز كرد كه همه جا را تزئین كرده بود ، دیگری نسخه ای از كتاب مقدس كه یك یكصد سال زمان برده بود كه نوشته‌شود و با تصویر شرح داده شده بود را نشان داد ، مادامیكه سومی ، نام‌هاى تمام قریسان را از حفظ مى خواند. در آخر همان صف بكهارد جئا ، مشتاقانه منتظر نوبتش بود. والدین او مردمی ساده بودند، و همه آنچه كه آنها به او درس داده بودند ، این بود كه او توپ‌ها را در هوا بالا پرت بكند و مقدارى تردستی انجام دهد. وقتى كه نوبت او آمد، كشیشان دیگر مى خواستند خاتمه اداى احترام را انجام دهند چرا كه تردست قبلى چیز مهمی براى ارائه كردن نداشت و جلوه دیر را حتى ممكن بود خراب بكند. با این حال، در اعماق قلبش احساس كرد ، باید یك چیزى خودش به عیسى و مریم بدهد. پس از نگاه خیره سرزنش‌آمیز برادرانش ، احساس شرمندگی زیادی كرد ، او چندتا پرتقال از جیبش درآورد و آنها را در هوا شروع كرد به پرتاب كردن و با دست آنها را تكان دادن ، یك دایره زیبایى در هوا ایجاد كرد مث همان مواقعی كه به همراه خانواده‌اش به تمام نمایشگاه‌ها در ناحیه مسافرت می كرد. در آن لحظه، عیسى كه نوزاد بود ، زاییده شده از وضع حمل مریم باكره بر روی زانوانش ، شروع كرد به كف زدن و دستهایش را با لذت به هم می زد. و برای بكهارد جوان این امكان بوجود آمد كه كه چند لحظه كودك را لبخندزنان در آغوش بگیرد. </span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl">افسانه با گفتن این معجزه تمام می شود كه به علت این ، هر دویست سال كه یك بكهارد جدید ، در صومعه ملك را می كوبد، از او استقبال می شود و براى تمام وقت او آنجا باقى می ماند كه ملاقاتش قلب مردم را گرما ببخشد.</span></p> text/html 2007-12-22T03:12:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود قدرت کلمه http://zahir.mihanblog.com/post/105 </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl">قدرت كلمه از اسلحه‌هاى نیرومند ویرانگرى كه بشر اختراع كرده است، و بسیار وحشتناك ‌و بسیار ناجوانمردانه عمل می كند ، كلمه است. چاقوها و سلاح‌هاى گرم اثرات خون را رها می كنند. بمب‌ها تمام ساختمانها و خیابانها را مى لرزانند. سموم همیشه مى توانند كشف شوند .</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> اما یك كلمه مخرب بدون كوچكترین اثری كه بر جای بگذارد ،شیطان را در پشت سرش مى تواند تحریك بكند. بچه‌ها مجبور به گذراندن سال‌هاى محدودیت به وسیله والدینشان هستند ، هنرمندان بیرحمانه مورد شكنجه قرار داده‌شده‌اند، زن‌ها به وسیله توجهات مرتب شوهرهایشان عقب رانده شده‌اند، مؤمنان جدا از مذهب نگاه داشته شده اند بوسیله آنهایی كه در خودشان توانایی تعبیر صدای خدا را می بینند.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> با دقت ببینید اگر شما خودتان دارید این اسلحه را استفاده مى كنید. </span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> با دقت ببینید اگر كسى این اسلحه را دارد روى شما به كار می برد. </span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> و به هر دو خاتمه دهید .</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> بخش پیام روزانه وبلاگ پائولو كوئیلو 21 دسامبر 2007</span></p> text/html 2007-11-01T01:11:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود برزیلی ها جام جهانى را بیشتر از یك رویداد ورزشى می بینند . http://zahir.mihanblog.com/post/104 <p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; tab-stops: 266.25pt" align="right"><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: "><font color="#ffffff">سه‌شنبه، 30 اكتبر 2007 ساعت 2:40 بعد از ظهر<span style="mso-tab-count: 1">                             </span></font /></font></span></p><p><font color="#ffffff"></font></p><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" align="right"><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: "><font color="#ffffff">برزیلی ها جام جهانى را<span style="mso-spacerun: yes">  </span>بیشتر از یك رویداد ورزشى می بینند .</font></span></p><p><font color="#ffffff"></font></p><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" align="right"><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: "><span style="mso-spacerun: yes"><font color="#ffffff"> </font></span></span></p><p><font color="#ffffff"></font></p><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" align="right"><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: "><font color="#ffffff">به وسیله مایك كالت</font></span></p><p><font color="#ffffff"></font></p><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" align="right"><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: "><span style="mso-spacerun: yes"><font color="#ffffff"> </font></span></span></p><p><font color="#ffffff"></font></p><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" align="right"><font color="#ffffff"><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: ">زوریخ(رویترز)-دور نهایی جام جهانى در برزیل در 2014 فاصله زیادی<span style="mso-spacerun: yes">  </span>از یك اتفاق ورزشی ممكن است داشته باشد و به پیشرفت و ترقی مردم كمك خواهد كرد،این جمله ای بود كه رییس فدراسیون فوتبال كشور برزیل به فیفا در سه‌شنبه ( 8 آبان ماه )گفت. برزیل تنها كشوری است كه پیشنهاد میزبانی طی هفت سال ارائه داده اما با تشریفات لازم<span style="mso-spacerun: yes">  </span>هیئت اجرائى </span><font face="Calibri">afif<span dir="rtl"></span></font><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: "><span dir="rtl"></span> در محل كمیته فیفا بررسی های لازم را انجام داد<span style="mso-spacerun: yes">  </span>و<span style="mso-spacerun: yes">  </span>تصمیم<span style="mso-spacerun: yes">  </span>در سه‌شنبه رسماً اعلام‌شده است(ساعت 2:30 بعد از ظهر <span style="mso-spacerun: yes"> </span>به وقت گرینویچ</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><font face="Calibri"> (<span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: "></span></font></font></p><p><font color="#ffffff"></font></p><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" align="right"><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: "><font color="#ffffff">ریكاردو تیژیرا، رئیس سى بى اف، فدراسیون فوتبال برزیل كه خودش عضوى از<span style="mso-spacerun: yes">  </span>هیئت اجرائى فیفاست ، گفت كه فیفا در این زمینه همكاری های لازم را انجام خواهد داد : &quot; جام جهانى به سوی ماوراى یك رویداد صرف ورزشى می رود،<span style="mso-spacerun: yes">  </span>وسیله ای براى تحول اجتماعى خواهد بود و<span style="mso-spacerun: yes">  </span>میراثی بادوام براى جمعیت برزیل باقی می گذارد. &quot; برزیل از میزبانی جام جهانى نفع خواهد برد<span style="mso-spacerun: yes">  </span>و همچنین جهان سودها خواهد بود از این كه برزیل مسابقه ها<span style="mso-spacerun: yes">  </span>را میزبانی كند .</font></span></p><p><font color="#ffffff"></font></p><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" align="right"><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: "><font color="#ffffff"><span style="mso-spacerun: yes"> </span>نویسنده و شاعر ، پائولو كوئیلو<span style="mso-spacerun: yes">  </span>می گوید : فوتبال<span style="mso-spacerun: yes">  </span>بخشی از<span style="mso-spacerun: yes">  </span>فرهنگ مردم برزیلى است و<span style="mso-spacerun: yes">  </span>مردم<span style="mso-spacerun: yes">  </span>زمان بیشتری به بحث درباره بازی های فوتبال می گذرانند تا به زندگی جنسی شان . &quot; شنیده‌ام كه<span style="mso-spacerun: yes">  </span>فردی در مورد یك<span style="mso-spacerun: yes">  </span>بازی براى پنج ساعت بحث<span style="mso-spacerun: yes">  </span>می كند ، در حالی كه هر گز<span style="mso-spacerun: yes">  </span>كسی درباره روابط جنسى براى پنج ساعت صحبت نكرده.</font></span></p><p><font color="#ffffff"></font></p><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" align="right"><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: "><font color="#ffffff">وی اضافه كرد جام جهانى محرك عاطفى و احساسی<span style="mso-spacerun: yes">  </span>در كل برزیلیها خواهد بود. </font></span></p><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" align="right"><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: "><font color="#ffffff"></font></span></p><p><font color="#ffffff"></font></p><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" align="right"><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: "><font color="#ffffff">رؤیایى متحد</font></span></p><p><font color="#ffffff"></font></p><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" align="right"><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: "><font color="#ffffff">اورلندو سیلوا، وزیر ورزش برزیل می گوید&quot; سرزمین چكمه<span style="mso-spacerun: yes">  </span>فوتبال&quot; بسیار زیاد از میزبانی رقابت ها سود خواهد برد &quot; برزیلی ها در پشت رویای میزبانی جام جهانى متحد می شوند و<span style="mso-spacerun: yes">  </span>این به پیشبرد توسعه<span style="mso-spacerun: yes">  </span>كشورمان كمك خواهد كرد.&quot; اگرچه برزیل در اولین زمان مكان های برگزاری مسابقه را درست خواهد كرد<span style="mso-spacerun: yes">  </span>كه ممكن است 64 سال بعد روز سه شنبه باشد ! ،<span style="mso-spacerun: yes">  </span>كاری عظیم در زمینه زیر ساخت های فوتبالش پیش رو دارد تا ورزشگاه‌هایش<span style="mso-spacerun: yes">  </span>استانداردهاى مدرن روز ایمنى فیفا<span style="mso-spacerun: yes">  </span>را داشته باشند. هجده شهر هستد كه برای میزبانی رقابت ها پیش بینی شده اند،<span style="mso-spacerun: yes">  </span>هشت تا 10 شهر احتمالا انتخاب می شوند . برزیل<span style="mso-spacerun: yes">  </span>1/1 میلیارد دلار براى به هنگام‌سازى ورزشگاه‌هایش می گذارد، از جمله ورزشگاه ماراكانا كه<span style="mso-spacerun: yes">  </span>فینال جام جهانى را<span style="mso-spacerun: yes">  </span>در 1950 پذیرا بود و در حضور<span style="mso-spacerun: yes">  </span>یك جمعیت<span style="mso-spacerun: yes">  </span>199000<span style="mso-spacerun: yes">  </span>نفری در حالی یك ركورد را بر جا گذاشت كه<span style="mso-spacerun: yes">  </span>آخرین میزبانی برزیلی ها در جام جهانی بود.</font></span></p><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" align="right"><font color="#ffffff"><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: ">رئیس</span><span dir="ltr"></span><span lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><font face="Calibri"> </font></span><span lang="AR-SA" dir="rtl" style="FONT-FAMILY: ">جمهور برزیل لویز ایناسیو لولا دكا سیلوا<span style="mso-spacerun: yes">  </span>در میان هیئت 27 نفره نمایندگان برزیل در فیفا حضور داشت<span style="mso-spacerun: yes">  </span>كه شامل مربی تیم ملی ، دونگا نیز<span style="mso-spacerun: yes">  </span>بود<span style="mso-spacerun: yes">  </span>و همچنین هم<span style="mso-spacerun: yes">  </span>تیمی اش روماریو كه همراه با او سال 94 قهرمان جهان شده بود . اما البته پله، بزرگترین‌بازیكن دنیا كه جام جهانى را با برزیل در 1958 برد و همچنین 1970، در<span style="mso-spacerun: yes">  </span>میان هیئت نمایندگان نبود. او<span style="mso-spacerun: yes">  </span>حضور مؤثرش را در پیشنهاد میزبانی رقابت های جام جهانی برای برزیل ثابت كرده است و یك رابطه تنگاتنگ با سى بى اف<span style="mso-spacerun: yes">  </span>دارد..</span></font></p><p><font color="#ffffff"></font></p><p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt" align="right"><font color="#ffffff"></font></p><p><font face="Calibri" color="#ffffff" size="3"> </font></p><p /><p /><p><font color="#000000"> </font></p></font /> text/html 2007-10-24T03:10:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود یك برخورد در پوستو سیز http://zahir.mihanblog.com/post/103 <font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> پدر خوزه روبرتو از كلیساى رستاخیز مسیح در ریو دو ژانیرو، یبیرون زد . ماشینش راكه به وسیله سه نوجوان از كار افتاده بود ، تنظیم كرد.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> یكی از آنها بی خیال گفت :ما تمام شب بالا بودیم ، پدر ، حدس بزن كجا بودیم !جایی كه هر انسان عادی دوست دارد آنجا باشد ،</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> خوزه روبرتو اجازه نداد بیشتر بگوید: هیچی نگو . او می توانست تصور بكند در بالا بودن وی در سرتاسر شب به اقتضای سنشان در گیر چه خطراتی می توانند بشوند. و فكر كرد كه والدینشان چه طور نگرانشان می شوند .</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> پسر كه گفتگو را آغاز كرده بود سوال خودش را بالاخره پاسخ داد :</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> ما در كلیساى خانم ما ( منظور مریم مقدس ) در كوپاكابانا بودیم، مریم یاكره را دعا می كردیم. ما از آنجا با روحیه بسیار بالایی بیرون آمدیم آن چنان كه ما به اینجا تمام راه را پیاده آمدیم (حدود 3 كیلومتر) ، خوانندگى، خنده و با هر كسی كه با ما برخورد می كرد صحبت می كردیم. حداقل یك شخص به ما می گفت: شرمنده نیستید؟ ، پسرهاى هم سنتان این وقت صبح مست و ملنگ گوشه ای دراز كشیده اند!</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> پدر روبرتو ماشینش را روشن كرد و به سوی قرار ملاقاتش راه افتاد . سر راه، او به خودش پشت سرهم می گفت: من به حال خودم گذاشتم ظواهر را قبول كنم و یك ظلم در قلبم مرتكب بشوم. كی ما آنچه عیسى بیان می كند را خواهیم فهمید :</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> قضاوت نكنید، كه شما قاضی نیستید. با كدام دانش قضاوت ، خود را قاضی می دانید، كه شما مورد قضاوت قادر متعال خواهید بود و با چه مقیاسی اندازه می گیرید، كه شما سنجیده خواهید شد .</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> از وبلاگ پائولو كوئیلو 23 اكتبر </span></p> text/html 2007-10-23T02:10:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود رویارویی در خیابان پنجم http://zahir.mihanblog.com/post/102 </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl">رویارویی در خیابان پنجم وقتی كه یك جوام برزیلی پیش من آمد ، كلیسای سنت پتریك را در نیویورك ترك كردم.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> لبخند زنان گفت : خیلی خوشحالم كه شما را می بینم.چیزی می خواستم به شما بگویم .</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> من خشنود از این مواجهه با یك بیگانه بودم. او را براى یك قهوه دعوت كردم، درباره مسافرت مهیجم به دنور گفتم و پیشنهاد كردم كه به هارلم (منطقه اى در نیویورك بیاید و در یك مراسم مذهبى روز یكشنبه حضور داشته باشد.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> مرد جوان، كه تقریبا بیست سالش بود ، به حرفهای من بدون گفتن هیچ حرفی گوش می داد .</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> من صحبت می كردم. من گفتم :یك رمان خوانده بودم درباره یك گروه تروریست كه یك حمله روى كلیسای سنت پتریك به راه انداخته بودند و نویسنده صحنه را در جزییاتی شرح داده بود كه من در بازدید هاى قبلى هرگز آنها را ندیده بودم. این دلیلی بود كه من آن روز صبح تصمیم گرفته بودم به كلیسا بروم.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> ما تقریباً یك ساعت را با هم گذراندیم، دو قهوه با هم نوشیدیم و من بر همه گفتگو تسلط داشتم. سپس، ما خداحافظى كردیم و من برایش سفر خوبی آرزو كردم.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> گفت كه متشكرم و بیرون رفت.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> آن موقع بود كه من به نگاه غمگین در چشم‌هایش توجه كردم؛ یك چیزى نادرست بود و من آن را نمی دانستم. فقط بعد از كمی پیاده روی از چند تا از بلوك‌های اطراف پى بردم كه چه بود: مرد جوان وقتی آمد ، به من گفت كه درباره یك چیزى احتیاج دارد با من صحبت كند. </span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> در طول تمام وقتی كه ما با هم گذراندیم ، من تنها وضعیت را كنترل می كردم. در هیچ لحظه ای من از او نپرسیدم كه چه چیزى به من می خواهد بگوید؛ عشقم دوستانه در كنار هم بودن است، من تمام فضاها را از او گرفته بودم ، من اجازه ندادم حتی با یك لحظه سكوت مرد جوان گفتگوی یك طرفه را به دو طرفه تغییر دهد.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> او ممكن بود چیز های واقعا مهمی برای به اشتراك گذاشتن با من داشته باشد. شاید من دقیقا دستخوش زندگى در آن لحظه بودم، همچنین خودم را مجبور كرده بودم كه چیزی به او برسانم. شاید هر دو زندگى مان به طور اساسی پس از آن برخورد تغییر كند. هرگز من نخواهم دانست و خود را عذاب نمی دهم كه بدانم این حقیقت را كه من از یك لحظه جادویى بدون بهره‌مند شدن از آن ، شكست خوردم. اشتباهات اتفاق می افتند. </span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> اما بعد از آن ، سعی كردم در حافظه‌ام آن صحنه خداحافظى زنده بماند و نگاه غمگین در چشمان پسر نگاهم كند. من عاجز از گرفتن چیزى بودم كه براى من مقدرشده بود بنابراین مثل اینكه عاجز از دادن چیزی بودم كه می خواستم بدهم.با این وجود اگر سخت تلاش می كردم . . . </span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> وبلاگ شخصی پائولو كوئیلو 22 اكتبر </span></p> text/html 2007-10-22T03:10:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود فهرست رایج و طبیعی http://zahir.mihanblog.com/post/101 <font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl">اخیرا پائولو كوئیلو توی وبلاگ شحصی اش یه مطلب زده كه ترجمه فارسی اش اینه : خوانندگان عزیز، می خواهم یك فهرست موارد رایج و طبیعی تهیه كنم. من میل دارم كه شما به من كمك بكنید برای فهرست كردن چیزهایی كه در نگاه جامعه، طبیعى قلمداد می شود حتی اگر ناپسند به نظر بیاید.. از همكاریتان برای این تحقیق تشكر می كنم، در آینده نزدیك ممكن است از آن استفاده بكنم. دیگران را دوست داشته باشید </span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> پائولو</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> این پستش تا حالا 43 تا كامنت داشته و یكی از كامنت های جالبش رو اینجا ترجمه كردم كه بخونید بد نیست: ( آخه كامنت كه نبودند خودشون یه كتاب بودند من هم بی خیال نوشتن همه شون شدم ! ) </span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> به چیز های زیادی می توان توجه كرد</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl">  داشتن قوانین براى جنگ . این بی معنی است!!! به چه دلیلى همان نهاد ( منظور سازمان ملل) ، تحریم همه جنگها را تصویب نمی كند. قاعده جدید! كشورها مجاز نیستند كه جنگ را آغاز كنند. آنها راه دیگری را باید پیدا كنند كه اختلافاتشان را حل كنند.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> ناپسند است كه رادیو، تلویزیون، و مجلات و غیره را برای محافظت بچه‌ها سانسور می كنند. بچه‌ها بسیار بالغ تر و جلو‌تر از افرادی هستند كه این ارگان ها را رهبرى می كنند. بیشتر پسرهای نه ساله تمام فحش ها را می شناسند و بیان مىكنند. این مسئولیت والدین است كه بچه‌هایشان را تربیت كنند .</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> پرداخت پول براى تلویزیون كابلى ناخوشایند و بی معنی است. اگر آگهی هاى تبلیغاتی تلویزیون نبود ، آن وقت پرداخت پول توجیه داشت. اما آگهی هاى تبلیغاتی درآمد را تامین می كنند .</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl">  ناخوشایند و بی معناست كه آمریكایی ها فكر می كنند زندگی آنها با ارزش تر است.هر كدام از آمریكایی ها كه كشته می شود یك مصیبت بزرگ است، در حالی كه در دیگر كشور ها دراز به دراز روزانه چندین كشته بر جای می افتد .</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl">  ناخوشایند است كه مردم گرسنه در جهان وجود داشته باشند. برای ما كه در دوران‌هاى طلائى انسانیت زندگى مىكنیم فكر نمی كنم این مورد یك چیز معمولی باشد.</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> ناخوشایند است گفتن چیزهایی مانند :</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> شما نمی توانید كیكتان را بردارید و آن را بخورید.( منظور توانایی خوردن چیزی كه دلخواه آدم است ).</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> وجود دارد یك خالق ستایش و عشق كه منبع فراوانى است. هیچ چیز غیرممكن براى او نیست. </span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> آجملات بیشتری هم هست. اما چه كنم كه یك جلسه مهم دارم كه مجبورم حضور داشته باشم. </span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> من امیدوارم بتوانم برگردم و بیشتر بنویسم. در انتظار بیشتر از این باشید</span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> Akbayy Turk/ نویسنده كامنت </span></p> </font><font SIZE="2" face="Arial"> <p ALIGN="justify" dir="rtl"> از وبلاگ پائولو كوئیلو 19 اكتبر 2007 </span></p> text/html 2007-10-22T01:10:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود همیشه جاری باش http://zahir.mihanblog.com/post/100 <p align="justify" dir="rtl"><font face="Arial" size="2">شوان راهب به محصلینش همیشه در مورد اهمیت خواندن فلسفه باستانى می گفت. یك محصل، كه به اراده آهنینش مشهور بود ، همه تعالیم شوان را یادداشت می كرد و بقیه روز را به فكر كردن به متفكران باستانى به سر می برد پس از یك سال تحصیل ، محصل بیمار شد اما به كلاسها ادامه داد و حضور داشت . می خواهم مطالعه را ادامه بدهم با وجود اینكه بیمار هستم. سریعا به دنبال حكمتم و زمان را از دست نخواهم داد . او به معلمش چنین جملاتی را گفت. شوان پاسخ داد: می دانی كه حكمت پیش روی توست . به دنبال آن باید بدوید؟ شاید دارد پشت سر تو قدم بر می دارد ، و سعى دارد كه برسد و تو به یك طریقى، این اجازه را به او نمی دهی. فقط آسوده باش و به افكارت اجازه جاری شدن بده، كه این یك راه بدست آوردن حكمت است.</font></p> <p><font face="Arial">&nbsp;&#1575;<font size="2">از وبلاگ پائولو كوئیلو 19 اكتبر 2007</font></font></p> text/html 2007-10-20T03:10:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود تا دیروز http://zahir.mihanblog.com/post/98 <p align="justify" dir="rtl"><font face="Arial" size="2">تا دیروز حس این را داشتم كه زمانه با من یار است ، روزگار با من از سر سازگاری در آمده ، هیچ وقت كوكش ، نا كوك نمی شود و بر وفق مراد است . تا دیروز امید داشتم ، امید به آینده ، دست یابی به شغل ، مهمتر از همه پول ، این پول كثیف كه هر كس هر چند هم بگوید پولكی نیستم ، باید حتما به سراغش همه جای دنیا را بگردد و پیدایش كند . گفتم كه تا دیروز شور زندگی در من جریان داشت ، باد یدن زیبایی اشتیاق پیدا می كردم . می خواهم بگویم تا دیروز این چیز ها داشته ام و اكنون احساس می كنم همه آنها را از دست داده ام . بله ، تا دیروز پیش خودم فكر می كردم می توانم در آینده به آرزوهای زیبایم برسم ، ولی حیف این زندگی كه تباه شده یا بهتر بگویم مورد تباه شدن واقع شده ... </font></p> <p align="justify" dir="rtl"><font face="Arial" size="2">اسرائیل زندگی </font></p> <p align="justify" dir="rtl"><font face="Arial" size="2">چند روز پیش موقعی كه شور قدس و ندای آزادی قدس شریف سراسر سیمای سرزمین ایران را سامانی داده بود ، ( واج آرایی را حال می كنید! ) و تلویزیون مرتب برنامه های مرتبط با این موضوع را پخش می كرد ، من هم كم كم علاقه مند شدم و یكی از آنها را دیدم . برنامه در مورد تاریخ شكل گیری اسرائیل بود ، زمانی كه سران یهود از انگلیس یا امپراتوری بریتانیا كه آفتاب درآن غروب نمی كرد ، خواسته بودند كه یك كشور برای آنها ایجاد كند ! جالب اینكه از قبل مكان را هم انتخاب كرده بودند ... حالا كار به این ندارم كه كم كم دارد یك قرن از آن ماجرا می گذرد ، ولی تصور كنید كه یكی به عنوان مهمان وارد خانه تان شود و كم كم ادعای مالكیت كند و بعد هم بخواهد به زور شما را از خانه خودتان بیرون بیندازد ، آن هم به دلیل آن كه دوست دارد صاحب آن خانه او باشد . و البته همسایه ها نه تنها هیچ حمایتی از شما نمی كنند بلكه گاهی از اقدام فرد مقابل شما دفاع هم می كنند و شما هم بی دست و بی پا باید كناری بنشینید . ناراحت هستید ، نه ؟ خدا كند كه آدم در زندگی شخصی به چیزی شبیه اسرائیل برخورد نكند .</font></p> <p align="justify" dir="rtl"><font face="Arial" size="2"> برنامه های جدید وبلاگ زهیر </font></p> <p align="justify" dir="rtl"><font face="Arial" size="2"> فكر كنم امسال بیشتر از همه به سرگذشت شخصی بپردازم ، چون الان دلم پر است از درد دل و حرف های نگفته كه می خواهم هر جوری شده آنها را بیرون بریزم و خودم را خالی كنم . كتاب ساحره پورتوبلو را هنوز نخوانده ام یعنی نمی دانم چرا این روز ها وقایع روزمره زندگی ام نمی گذارد كتاب خواندن را مستمر ادامه بدهم . بیشتر خواندم البته كتاب های محترم كنكور كارشناسی است و همچنین می توانم گاهی اوقات مطالبی را در اینترنت بخوانم ، ولی كلا به خواندن علاقه مندم ! گفتم كه كتاب جدید را هنوز نخوانده ام یعنی وقت نكردم ، توی بیمارستان هم می خواستم ولی باز ... بگذریم منتظر مطالب و خبر های فوق العاده در مورد پائولو باشید ، خوش به حال شما !</font></p> text/html 2007-09-26T02:09:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود آشنایی با سادیسم و مازو خیسم به بهانه حضور این این دو مفهوم در یازده دقیقه http://zahir.mihanblog.com/post/97 <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="2">سادیسم یا انحراف دگرآزاری انحرافی است برعکس مازوخیسم که باعث می‌شود تا شخص منحرف تنها از زجر و آزار دیگران میل جنسی خود را ارضاء کند. در حقیقت بیماران سادیسم فقط از تخریب و تصدیع و ایجاد مزاحمت متلذذ می‌شوند. البته در مراحل بعدی آزار جنسی دیگران فرد را ارضاء نکرده و فرد وارد مرحله خود آزاری می‌شود</font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">کلمه سادیسم از اسم مارکی دو ساد نویسنده و فیلسوف فرانسوی گرفته شده است.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">مازوخیسم یا انحراف خودآزاری عکس سادیسم است. در این حالت شخص مازوخیست تنها از شکنجه و عذاب وارد شدن بخود کسب لذت می‌کند و میل دارد پیوسته مورد طعن و عذاب و ناسزا و رنج قرار گیرد.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">انحراف مازوخیسم یا شهوت خودآزاری، نقطه‌ی مقابل انحراف جنسی سادیسم یا دیگرآزاری است. یک فرد سادیستیک ازآزار واذیت کردن دیگـــران لذت جنسی می‌برد، اما یک انسان مبتلا به «مازوخیسم» از عذاب و شکنجه‌‌أی که خودش متحمل می‌شود لذت جنسی کسب می‌کند. افرادی که به این نوع انحراف مبتلا هستند بشدت تمایل دارند که چه به وسیله‌ی خود و چه از طرف دیگران، آزار ببینند یا حتی شکنجه شوند. کامیابی روانی این بیماران، جز با زجر و آزار دیدن حاصل نمی‌شود.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">تمامی روان‌شناسان در دوره‌های مختلف، خوی تجاوز و تعدی یا به بیان دیگر غریزه‌ی تخریب و مرگ را یکی از غرایز طبیعی افراد بشر و منشأ انحراف سادیسم دانسته‌اند. انحراف مازوخیسم یا خودآزاری نیز ریشه در همین غریزه دارد. با این تفاوت که واکنشهای بیمار مبتلا به مازوخیسم با بیمار سادیست فرق می‌کند.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">هنگامی که تمایلات قهرآمیز غریزه‌ی مرگ در عوامل روانی انسان حادث شد، از دو حال خارج نیست، یا انسان به پیروی از این غریزه به تخریب و شکستن اشیا و آزار دیگران می پردازد و به این ترتیب غریزه‌ی خود را ارضا می‌کند یا اینکه محدودیتهای طبیعی و اجتماعی به او اجازه‌ی این کار را نمی‌دهند؛ برای مثال طفل به دلخواه خود نمی‌تواند آنچه را که در دسترسش قرار می‌گیرد بشکند و یا مثلاً سر گربه را از تنش جدا سازد. در این صورت غریزه‌ی تخریب و مرگ به جای اینکه متوجه دنیای بیرون انسان شود، به درونش راه می‌یابد و خود انسان را هدف قرار می‌دهد و به این ترتیب، تمایلات قهرآمیزانسان به جای دیگران روی خود او پیاده می‌شود. به بیان دیگر انحراف مازوخیسم و سادیسم هر دو از یک منبع سرچشمه می‌گیرند ولی در مازوخیسم غریزه‌ی تخریب و مرگ به جای اینکه روی دیگران عمل کند، بر خود بیمار مبتلا اثر می‌گذارد.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">گروه‌های زیادی از مردم مبتلا به مازوخیسم هستند؛ مثلاً مرتاضان و یا افرادی که در پاره‌‌أی موارد به استقبال مرگ می‌روند و یا اشخاصی که در مواقع خطر و پیش‌آمدهای ناگوار و مصیبت‌بار، به جای اینکه برای رفع مشکلات خود تدابیر منطقی‌‌ای بیندیشند، خود را هلاک می کنند. بعضی از مبتلایان به مازوخیسم نیز، دراین موارد، در واقع قصد انتقامجویی و یا کشتن دیگران را دارند. این _ نوع سادیسمی ارضای غریزه _ اما به جای این کار، خود را از بین می‌برند.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">انواع مازوخیسم:<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">انحراف مازوخیسم را از نظر شدت و ضعف به سه دسته تقسیم کرده‌اند:<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">مازوخیسم روانی، مازوخیسم احساساتی و مازوخیسم جسمی یا فیزیولوژیکی.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">توجه به این نکته ضروری است که به طور معمول، حالات مذکور تا حدودی در زندگی جنسی افراد بشر وجود دارند، و تا هنگامی که جنبه‌ی عادی داشته، ازحد و مرز معمولی تجاوز نکنند، امری کاملاً طبیعی به شمار می‌روند اما اگر به صورت‌های شدید و خاص یا به عبارت دیگر انحرافی جلوه کنند و یا بتدریج به صورت عادت در‌آیند، وجود انحراف را محقق می‌سازند.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">مازوخیسم روانی<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">مازوخیسم روانی حالتی است که در زندگی جنسی عادی مردم دیده می‌شود. بعضی افراد در زندگی جنسی، خود را ازهر لحاظ در اختیار فرد محبوب خویش قرار می‌دهند و هر نوع خفتی را که از طرف وی به آنها تحمیل شود، می‌پذیرند. چنین رابطه‌ی جنسی‌ای بین زن و مرد را می‌توان طبیعی و عادی دانست، اما اگر روابط از این مرز تجاوز کند و جنبه‌ی ارباب وغلامی پیدا کند و یکی از طرفین تا حدی که برده‌ای از اربابش اطاعت و فرمان‌برداری می‌کند، بنده‌وار خواست‌های طرف مقابلش را اجابت کند، می‌توان گفت که به انحراف مازوخیسم روانی دچار شده است.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">مبتلایان به این نوع مازوخیسم، جز دشنام و خفت و خواری چیزی نمی‌طلبند و زخم زبان، اهانت و ناسزا آنها را به اوج لذت جنسی می‌رساند. مازوخیست‌های روانی، تا زمانی که از کسی دشنام نشنیده‌اند یا شخصی آنها را تحقیر نکرده است، ناراحت و ناآرامند. البته باید توجه داشت که این نوع مبتلایان هنگام آمیزش جنسی، میلی به تحمل آزار ندارند بلکه از شنیدن کلمات رکیک و اهــانت آور، لذت می برند. بسیاری از زنان جوان و تحصیل‌کرده و برومندی که با مردانی به مراتب پست‌تر از خود ازدواج می‌کنند و یا به مردان درشت و قوی‌هیکل گرایش دارند، مبتلا به مازوخیسم روانی هستند. این زنان در برابر قوی‌هیکل بودن مرد که صفتی به اصطلاح بارز به شمار می‌رود، کلیه‌ی معایب و نقایص اخلاقی و ذاتی او را بسادگی نادیده می‌گیرند.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">به طورکلی می توان گفت که منحرف مازوخیست، یک انسان خفت‌طلب واهانت‌جو است و به هر ترتیبی که بتواند خود را به دیگری تسلیم می‌کند و بدون قید و شرط در اختیار او قرار می‌گیرد تا تمایلات روانی و انحرافی‌ خود را اقناع کند.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">هرشفلد مثال جالبی در این مورد دارد. او گزارش می‌دهد که زن جوانی در زمان جنگ، یک زندانی فرانسوی را برای مدت هشت ماه در اتاقش مخفی کرده و خود را بدون قید و شرط ، برای انجام هر نوع عمل جنسی دراختیار وی گذاشته بوده است. تحقیقات بعدی نشان می‌دهد که این زن دارای عنن کامل بوده و تنها دلیل تسلیم بدون قید وشرط او به زندانی فرانسوی، انحراف مازوخیسم وی و شعف و نشأت جنسی‌‌ای بوده که از این راه به آن دست می‌یافته‌ است.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">مازوخیسم احساساتی<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">بعضی از افراد مبتلا به مازوخیسم که معمولأ کمرو، جاهل و بی‌سواد هم هستند، از آشکار شدن انحراف خویش خودداری می‌کنند و به درون خود پناه می‌برند. این افراد می کوشند با تجسم صحنه‌های مختلف مازوخیسم از راه فکر و خیال، تمایلات غیر‌عادی خود را ارضا کنند. این دسته از منحرفان مازوخیسم را مازوخیسم‌های احساساتی و انحراف آنها را مازوخیسم احساساتی گویند.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">مازوخیسم فیزیولوژیکی<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">مازوخیسم فیزیولوژیکی که حادترین و واقعی‌ترین وجه مازوخیسم است حالتی است که انسان را وا‌می‌دارد تا از احساس درد و رنج، لذت ببرد و بدن خود را با اشتیاق درمعرض زجر و درد و عذاب قرار دهد. برای شخصی که به انحراف مازوخیسم فیزیولوژیکی مبتلاست، درد مفهوم خود را از دست داده و حتی لذت و شعف می‌شود. مبتلایان به این نوع مازوخیسم که تعدادشان از مبتلایان به دو نوع دیگر بیشتر است، از آزار‌های بدنی مانند شکنجه، پاره شدن پوست و گوشت و یا سوختن بدن‌شان لذت می برند و چنانچه اقدامی برای درمان آنها صورت نگیرد، سرانجام خود را هلاک خواهند ساخت.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">ارضای تمایلات مازوخیستی به وسیله حواس لامسه<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">شخص مبتلا به مازوخیست فیزیولوژیکی، ابتدا به وسیله‌ی حس بویایی و چشایی خود، لب‌های شریک جنسی‌اش را به طور عادی می‌بوید و با زبان آنها را لمس می‌کند، ولی بتدریج وارد مرز اعمال انحرافی می‌شود و به بوییدن مواضع جنسی و مزه کردن آنها و حتی خوردن فضولات بدن شریک جنسی خود می‌پردازد.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">ارضای تمایلات مازوخیستی به وسیله حواس ‌بینایی و شنوایی<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><font face="arial,helvetica,sans-serif">شخص مازوخیست میل شدیدی به مشاهده‌ی اعضای لخت بدن شریک جنسی‌اش دارد و از شنیدن حرفهای اهانت‌آمیز و فحشهای رکیک در هنگام آمیزش جنسی لذت می‌برد. در واقع همانقدر که مبتلا به انحراف سادیسم از ادای کلمات توهین‌آمیز لذت می‌برد، مبتلا به مازوخیسم از شنیدن این کلمات به شعف روانی می‌رسد.<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span dir="ltr"><p><font face="Calibri" size="3"> </font></p></span></p><p /> text/html 2007-09-19T01:09:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود سلام ، سلام ، سلام http://zahir.mihanblog.com/post/96 <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2">خوانندگان عزیز ، سروران گرام ، خانم ها و آقایان محترم ، مایلم به عرض مبارك برسانم بدین وسیله امروز<span style="mso-spacerun: yes">  </span>پرونده یازده دقیقه با كمال معذرت و عذرخواهی بسته می شود . نه فصل اول از وبلاگ یازده دقیقه گرفته شده بود و بقیه اش رو خودم تایپ كردم . برای كسانی كه داستان را دنبال می كردند كه احتمالش بسیار كمه ، بگم كه دیگه نوشتن جز به جزء این كتاب سیصد صفحه ای در توانم نیست و از این بابت واقعا متاسفم . ( یواشكی بهتون بگم كه این كار رو واسه بهتر شدن زبان و سرعت ایپ انجام می دادم ) .<p /></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2">با نهایت احترام به خواننده عزیز ادامه داستان رو به صورتی خلاصه در چند حمله به شرح زیر می نویسم : <p /></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2">ماریا پس از یك ملاقات دیگر با رالف ، با یك مشتری ویژه آشنا می شود كه مدیر یك كارخانه ساخت دیسكت است و ترنس نام دارد و اعتقاد به شكنجه و آزار قبل از رابطه جنسی دارد و چگونگی لذت بردن از طریق درد كشیذن را به ماریا می آموزد . ( سادیسم و مازوخیسم ) . پس از آن ملاقات ماریا پی می برد كه رالف هارت نیز یك مشتری ویژه است . در آخر ماریا یك هفته زودتر تصمیم به برگشت می گیرد . هواپیما در راه ژنو به ریودوژانیرو در پاریس توقف كوتاهی دارد و رالف در پاریس با دسته گلی منتظر ماریا ایستاده<span style="mso-spacerun: yes">  </span>و سرنوشت ماریا این گونه رقم می خورد كه با رالف زندگی كند . <p /></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2">اینم از سرانجام داستان ، البته كتاب یازده دقیقه به زبان فارسی به ترجمه كیومرث پارسای از نشر نی نگار منتشر شده و قیمتش از پنج هزار تومن بیشتر نیست ، می تونین بخرین و استفاده كنین . <p /></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2">برای اینكه از دل همه تون دربیارم ، از مجموعه یازده دقیقه فیل هایی رو آماده كردم كه امیدوارم خوشتون بیاد و استفاده كنید و پشت سر من بد نگید و منو دعا كنید<p /></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><p><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="2"><a href="http://www.ifolder.ir/250یازده%20دقیقه.pdf">فایل با فرمت پی دی اف از تمام متنی كه این جا تو این وبلاگ هست</a> <p /></font></span></p></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt"><span lang="FA" style="FONT-FAMILY: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi"><font size="3"><font size="2"><a href="http://www.ifolder.ir/75711min.jar">فایل با فرمت جاوا از پرنیان كه قابل اجرا بر روی گوشی های موبایل سونی اریكسون هستش</a></font> <p /></font></span></p> text/html 2007-09-01T21:09:00+01:00 zahir.mihanblog.com مسعود فصل 22 http://zahir.mihanblog.com/post/95 <p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 0cm 10pt; TEXT-INDENT: 11.35pt"><span lang="FA"><font face="Arial"><font size="2">نمی دانست تا چه حد پیش رفته است . مشروب را آوردند و گفتگو قطع شد . مدت كوتاهی هر دو ساكت ماندند . ماریا اندیشید كه زمان رفتن فرا رسیده است . شاید رالف نیز در همین اندیشه بود ، ولی هنوز دو لیوان مشروب را ننوشیده بودند و این می توانست بهانه ای برای ماندن باشد .<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 36pt 10pt 0cm; TEXT-INDENT: 11.35pt; mso-list: l0 level1 lfo1"><font size="2"><span style="mso-fareast-font-family: Arial"><span style="mso-list: Ignore"><font face="Arial">-</font><span style="FONT: 7pt "Times New Roman"">             </span></span></span><span dir="rtl"></span><span lang="FA"><font face="Arial">چرا كتاب در مورد اصول مزرعه داری خریده ای ؟ </font></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 36pt 10pt 0cm; TEXT-INDENT: 11.35pt; mso-list: l0 level1 lfo1"><font size="2"><span style="mso-fareast-font-family: Arial"><span style="mso-list: Ignore"><font face="Arial">-</font><span style="FONT: 7pt "Times New Roman"">             </span></span></span><span dir="rtl"></span><span lang="FA"><font face="Arial">منظورت چیست ؟</font></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 36pt 10pt 0cm; TEXT-INDENT: 11.35pt; mso-list: l0 level1 lfo1"><font size="2"><span style="mso-fareast-font-family: Arial"><span style="mso-list: Ignore"><font face="Arial">-</font><span style="FONT: 7pt "Times New Roman"">             </span></span></span><span dir="rtl"></span><span lang="FA"><font face="Arial">من هم به رونه دوبرونه آمده ام . بعد از ابن كه گفتی در یك كافه كار می كنم ، به یاد آوردم كه تو را دیده ام ، در همان كافه گران قیمت . با این حال زمانی كه تصویر تو را می كشیدم ، متوجه نشدم ،‌ چون نور تو خیلی قوی بود .</font></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 0cm 10pt; TEXT-INDENT: 11.35pt"><span lang="FA"><font face="Arial"><font size="2">ماریا احساس كرد زمین زیر پایش می لرزد . برای نخستین بار از كاری كه انجام می داد ، شرمنده شد . با این كه كار می كرد تا خود و خانواده اش زندگی مناسبی داشته باشند ، ولی نمی توانست از خود دفاع كند . با این حال ، ناگهان فكری از ذهنش گذشت . نقاش باید شرمنده شود ، آن مرد چرا به رونه دوبرونه می رود ؟ بدون ملاحظه حمله را شروع كرد : <p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 36pt 10pt 0cm; TEXT-INDENT: 11.35pt; mso-list: l0 level1 lfo1"><font size="2"><span style="mso-fareast-font-family: Arial"><span style="mso-list: Ignore"><font face="Arial">-</font><span style="FONT: 7pt "Times New Roman"">             </span></span></span><span dir="rtl"></span><span lang="FA"><font face="Arial">گوش كن رالف ،‌ هرچند برزیلی هستم ، ولی از نه ماه پیش در سوئیس زندگی می كنم و می دانم اهالی این كشور تا اندازه ای گوشه گیر و مرموز هستند . البته دلیل آن زندگی كردن در كشوری كوچك و آشنایی همه اهالی با یكدیگر است . حرف هایی كه می زنی بی پایه و نامطلوب است ،‌ ولی اگر قصد تحقیر كردن مرا داری ، وقت تلف می كنی . با این كه مشروب نامناسبی را تعارف كرده ای ، ولی محتویات لیوان را تا آخر می نوشم و بعد از این جا می روم . البته تو می توانی بودن نوشیدن لیوان خودت بروی ، چون برای نقاشان معروف نشستن با یك روسپی سر یك میز كار مناسبی نیست . به خوبی می دانی كه من یكی از آنها هستم ، یك روسپی ، ولی مزیت و برتری من نسبت به تو در این است كه من نه خود را فریب می دهم و نه تو را . زیرا برایم آنقدر ارزش ندارد كه حتی به تو دروغ بگویم . گمان می كنی تفاوتی می كند اگر آن شیمیدان برنده جایزه نوبل كه آن سر رستوران نشسته ، بداند من كیستم ؟</font></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 0cm 10pt; TEXT-INDENT: 11.35pt"><span lang="FA"><font face="Arial"><font size="2">به تدریج صدایش را بالاتر برد . <p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 36pt 10pt 0cm; TEXT-INDENT: 11.35pt; mso-list: l0 level1 lfo1"><font size="2"><span style="mso-fareast-font-family: Arial"><span style="mso-list: Ignore"><font face="Arial">-</font><span style="FONT: 7pt "Times New Roman"">             </span></span></span><span dir="rtl"></span><span lang="FA"><font face="Arial">یك روسپی ، دیگر چه ؟ ولی احساس خوشحالی می كنم ، چون نود روز دیگر از این سرزمین می روم ، با پول فراوان ، بسیار داناتر از پیش ، با توانایی انتخاب مشروب خوب ، با كیف پر از عكس كه در برف ها گرفته ام ، و با درك طبیعت واقعی مردان </font></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 0cm 10pt; TEXT-INDENT: 11.35pt"><span lang="FA"><font face="Arial"><font size="2">دختر مسئول پذیرش در حالی كه وحشت زده می نمود ، به دقت گوش می داد ، ولی به نظر می رسید كه شیمیدان توجهی به آن ها ندارد . ماریا با توجه به این كه به زودی دوباره تبدیل به زنی روستایی می شد و به دلیل نوشیدن مشروب فراوان حاصل از قدرت و آزادی بیان ، افزود :<p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 36pt 10pt 0cm; TEXT-INDENT: 11.35pt; mso-list: l0 level1 lfo1"><font size="2"><span style="mso-fareast-font-family: Arial"><span style="mso-list: Ignore"><font face="Arial">-</font><span style="FONT: 7pt "Times New Roman"">             </span></span></span><span dir="rtl"></span><span lang="FA"><font face="Arial">خوب فهمیدی ، رالف هارت ؟ من از بالا تا پایین و از سر تا پا ،‌ روسپی هستم و این مزیت من به حساب می آید </font></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 0cm 10pt; TEXT-INDENT: 11.35pt"><span lang="FA"><font face="Arial"><font size="2">مرد چیزی نگفت ، حتی حركتی هم نكرد . <p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 36pt 10pt 0cm; TEXT-INDENT: 11.35pt; mso-list: l0 level1 lfo1"><font size="2"><span style="mso-fareast-font-family: Arial"><span style="mso-list: Ignore"><font face="Arial">-</font><span style="FONT: 7pt "Times New Roman"">             </span></span></span><span dir="rtl"></span><span lang="FA"><font face="Arial">و تو یك نقاش هستی كه مدل هایت را درك نمی كنی ، شاید شیمیدان برنده جایزه نوبل كه در آن گوشه نشسته یا خوابیده ، كارگر راه آهن باشد ، شاید سایر افراد حاضر در تابلو نقاشی تو ، آنچه كه تصور می كنی نباشند ، در غیر این صورت هرگز نمی توانستی ادعا كنی كه در چهره زن نوری می بینی كه پس از نقاشی تصویر او ، فهمیدی چیزی جز یك روسپی نیست ! </font></span></font></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 0cm 10pt; TEXT-INDENT: 11.35pt"><span lang="FA"><font face="Arial"><font size="2">واژه های انتهای جمله را شمرده و با صدای بلند ادا كرد . شیمیدان از خواب پرید و پیش خدمت صورتحساب را آورد . <p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 0cm 10pt; TEXT-INDENT: 11.35pt"><span lang="FA"><font face="Arial"><font size="2">رالف صورتحساب را نپذیرفت . با لحنی آرام گفت : <p /></font></font></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: auto 36pt 10pt 0cm; TEXT-INDENT: 11.35pt; mso-list: l0 level1 lfo1"><font size="2"><span style="mso-fareast-font-family: Arial"><span style="mso-list: Ignore"><font face="Arial">-</font><span style="FONT: 7pt "Times New Roman"">             </span></span></span><span dir="rtl"></span><span lang="FA"><font face="Arial">حرف های من به روسپی بودن تو ربطی ندارد . به زنی مربوط می شود كه وجود دارد ، تو دارای نور هستی ، نوری كه شاید از قدرت اراده ات ناشی می شود . اراده ای كه می تواند چیز های مهم را به خاطر چیز ها