درست همان گونه كه سنت اسلام از تمامی مسلمانان می خواهد كه دست كم یك بار در زندگی شان همان سفر زیارتی را كه محمد (ص) از مكه به مدینه انجام داد ، مسیحیان نیز در نخستین هزاره ، سه جاده را مقدس دانستند .هر یك از این جاده ها برای كسانی كه آنها را می پیمودند ، یك رشته بركت و موهبت به همراه می آورد . نخستین جاده به آرامگاه پطرس قدیس در رم منتهی می شد؛ نماد مسافران صلیب بود و زائران به رومیان مشهور بودند . دومین جاده به مزار مقدس مسیح در اورشلیم می رسید ؛ كسانی كه این جاده را بر می گزیدند، نخلیان خوانده می شدند ، چرا كه همان شاخه های نخلی را به عنوان نماد خویش بر می گزیدند كه با آنها به عیسا ، به هنگام ورودش به شهر ، خوشامد گفته بودند . و سرانجام جاده سومی هم وجود داشت كه به بقایای جسد فانی یعقوب قدیس حواری ، مدفون در جایی در شبه جزیره ایبری ، و شبی ، چوپانی ، ستاره درخشانی را بر فراز دشتی در آنجا دیده بود . افسانه می گوید : نه تنها یعقوب قدیس ، كه خود مریم باكره نیز اندكی پس از مرگ مسیح به آنجا رفت و كلام بشارت را با خود برد و مردم را به ایمان دعوت كرد . این مكان به كمپوستلا – دشت ستاره - مشهور شد و اندكی بعد ، شهری از آنجا سر بر آورد كه بنا بود مسافران را از سراسر جهان مسیحی به سوی خود بكشد . به مسافرانی كه سومین جاده مقدس را می پیمودند ، زائران می گفتند و به عنوان نماد خود ، صدف را بر می گزیدند .
در دوران طلایی قرن چهاردهم ، هر سال یك میلیون نفر از سراسر اروپا ، راه شیری ( نام دیگر جاده سانتیاگو ، چون زایران ، شب ها راه خود را با این كهكشان می یافتند ) را می پیمودند . حتا امروز هم ، عارفان ، پارسایان و پویندگان ، هنوز با پای پیاده ، هفتصد كیلومتر راهی را می پیمایند كه شهر فرانسوی ژان پیه د پور را از كلیسای جامع سانتیاگوی كمپوستلا در اسپانیا جدا می سازد .
به لطف كشیش فرانسوی ، آیمریك پیكو ، كه در سال 1123 به زیارت كمپوستلا رفت ، مسیری كه امروزه زائران می پیمایند ، دقیقا همان راه قرون وسطایی است كه شارلمانی ، فرانسیس آسیزی قدیس ، ایزابل كاستیل ، و بعد ها پاپ ژان سیزدهم و بسیاری دیگر پیمودند .
جاده سانتیاگو در خطه فرانسه از جاده های گوناگونی تشكیل می شد كه در شهری اسپانیایی به نام پوئنته دلا رینا به هم می رسیدند . شهر ژان پیه د پور در مسیر یكی از این جاده ها قرار دارد . این شهر نه تنها مسیر ممكن است و نه مهم ترین مسیر
مکتوب یعنی نوشته شده. به نظر اعراب ، نوشته شده به راستی برگردان منابی نیست ، چون با این که همه چیز پیشاپیش نوشته شده ، اما خداوند مهربان است ، و فقط برای آن همه چیز را پیشاپیش نوشت تا ما را یاری کند .
سرگردان در نیویورک است . با این که قرار ملاقاتی دارد ، دیر از خواب بیدار می شود ؛ و وقتی هتل را ترک می کند ، می فهمد که پلیس اتومبیلش را با جرثقیل برده . دیر به قرارش می رسد ، ناهار بیش از اندازه طول می کشد، و به مبلغ جریمه اش می اندیشد . پول زیادی است.
ناگهان به یاد اسکناسی می افتد که دیروز در خیابان پیدا کرده ، بین آن اسکناس و حوادثی که آن روز صبح بر سرش آمده رابطه غریبی می بیند .
- که می داند ؟ شاید این پول را از کسی یافتم که بنا بود پیدایش کند؟ شاید این اسکناس را از سر راه کسی برداشته ام کهواقعا به آن نیاز داشته . که می داند؟ شاید در آن چه پیشاپیش رقم خورده دخالت کرده ام!
احساس می کند باید از شر این اسکناس راحت بشود ، و در همان لحظه چشمش به گدایی می افتد که در پیاده رو نشسته . بی درنگ اسکناس را به او می دهد و احساس می کند میان پدیده ها تعادلی برقرار کرده است.
گدا می گوید : یک لحظه صبر کنید ، من دنبال صدقه نیستم . من یک شاعرم و می خواهم در ازای این پول براتان شعری بخوانم .
سرگردان می گوید : خوب ، پس کوتاه باشد ، من عجله دارم.
گدا می گوید : « اگر هنوز زنده ای ، به خاطر آن است که هنوز به آن جا که باید باشی نرسیده ای.»
چهارشنبه 30 شهریور 1384
نویسنده: مسعود طبقه بندی: سایر کتاب ها،
در جریان نمایشگاه كتاب تهران كه اردیبهشت امسال برگزار شد زهیر پائولو كوئیلو به همراه جمعی دیگر از كتاب ها توقیف شدند . حال روزها بعد از آن خواندن نظرات كسانی كه خبر توقیف این كتاب را در بی بی سی خوانده اند خالی از لطف نیست:
بهترین ترجمه آثار کویلیو متعلق به خانم لیلی قهرمان و بدترین ترجمه متعلق به آقای حجازی می باشد و این خبر صرفا" برای بازارگرمی و فروش بیشتر این اثر و جلب مخاطبین بیشتر می باشد و یک تبلیغ سیاه فرهنگی بمنظور کسب سود است. شهریار و شاهرخ - تهران
گرچه از توقیف کتاب متاسفم اما می خواهم از آقای حجازی این را بپرسم که چطور کتاب پائولو کوئلیو را قبل از انتشار آن در برزیل در ایران منتشر می کنند در حالی که ترجمه ما (داستانهای کوتاه اسپانیایی) را پس از گذشت یکسال و نیم از دریافت و عقد قرارداد همچنان روی طاقچه نگه می دارند و به سوالات ما پاسخگو نیستند. مانی - تهران
به نام خدا بنده به عنوان یکی از علاقه مندان کتابهای پائولو کوئیلو علت اصلی توقیف کتاب زهیر را در نبود حس اخلاق مداری و ارزش گذاری فرهنگی به اصطلاح مسئولان فرهنگی می بینم. تجربه ثابت کرده , هر چه توقیف بیشتر باشد تمایل و توجه به این گونه اثرات ارزشی و فرهنگی بیشتر خواهد شد. ع. ق. - رودسر
فقط خوشحال هستم که کتاب زهیر رو خریدم و نظری جز احساس تاسف و ترحم برای خودم و هم وطنانم ندارم. ندا - قم
شرم آور است. مهم ترین اصل منشور حقوق بشر در ایران نقض می شود و هیچ کس به داد مردم ایران نمی رسد. انتشارات کاروان یکی از محبوب ترین ناشران ایران است. سزا نیست که این طور آسیب ببیند. محمود حشمتی - تهران
در رمان آقای کوئلیو شخصی همسرش را ترک میکند آنوقت امنیت ملی ما به خطر می افتد!!در حالیکه انتشار یک رمان در این مملکت تحمل نمیشود چطور ما میتوانیم انتظار داشته باشیم که جهانیان از ما بپذیرند که فن آوری هسته ای داشته باشیم؟ نیما – شیراز
و البته من هم خوشحالم كه جزو كسانی بوده ام كه كتاب به دستشان رسیده!
«یازده دقیقه» اما داستان زندگی ماریا، دختر ساده ای از یكی از روستاهای برزیل است كه معصومانه در حال درمان زخمهای قلب شكسته اش از عشقی نا فرجام است.در این دوره ماریا به این نتیجه می رسد كه هرگز عشق واقعی را در این دنیا لمس نخواهد كرد و عشق مصیبتی است كه بشر را آزار می دهد.
یك اتفاق ساده ماریا را به ژنو می كشاند و در آنجا به آرزوی مشهور شدن و یافتن آینده ای بهتر در خیابانها به تن فروشی می پردازد. در ژنو ماریا بیش از پیش از عشق فاصله می گیرد و غرق روابط نامشروع می شود.سرانجام در این گیرو دار بیزاری از عشق و تمایل به فساد، ماریا در بوته آزمایش قرار می گیرد و با یك نقاش جوان خوش سیما رو برو می شود كه ماریا می تواند در كنار وی عشق حقیقی را تجربه كند.
در این آزمون، به قول پائولو كوئِیلو، "خود واقعی" ماریا یا باید راه تاریكی و فساد را ادامه دهد یا راه پر خطریافتن روشنایی درونی وعشق ورزیدن واقعی را برگزیند.
در رمان «11 دقیقه»كه مطبوعات انگلیسی زبان از آن با عنوان رمان متهور و پر جسارت یاد می كنند پائولو كوئِیلو ذات معنوی عشق ورزیدن و دوست داشتن را به طور حساس و موشكافانه كاوش می كند و خواننده را به مقابله با پستی و دیو درونی و پذیرفتن روشنایی درون دعوت می كند.