• • •
•مى توانید مراحل اولیه براى تحقیقات مذهبى تان را شرح دهید؟
بله، مى توانم تحقیقات روحانى ام را به دو شاخصه كلاسیك تقسیم كنم. یكى از آنها سعى در پیدا كردن توضیحات است و دیگرى با شناخت همراه مى شود. به واقع بین سال هاى ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۶ در مرحله اول قرار داشتم و سعى كردم تا حد امكان شناخت پیدا كنم. این یك مكاشفه روحانى در نهایت دقت عقلانى بود، نه احساسى. بعد از آن دوره دیگرى شروع شد و از سال ۱۹۷۴ و در برابر همه آنچه مربوط به مذهب و مطالعه درباره خداوند بود، درگیر و به تردید دچار شدم، اما این جاده مرا به سمت هیچ كس نمى برد. تا اینكه در سال ۱۹۸۲ قدم به سانتیاگو گذاشتم و مرحله جدیدى را آغاز كردم. امروز براى من مرحله شناخت اهمیت زیادى دارد و البته رابطه با خدا هم بسیار با اهمیت است.
در حقیقت سال ۱۹۸۶به درك واقعى مفاهیم رسیدم كه در آن ارتباط روحانى با شناخت مفاهیم در یك سطح و در كنار هم قرار گرفتند. از آن لحظه به بعد، با تمام احترامى كه براى اسرار قائلم، سعى كرده ام كه هر روز در همین راه قدم بردارم. حرمت اسرار را باید به صورت شخصى و انفرادى حفظ كرد، ولى بخش عمومى و جمعى آن نیز مهم است. همین موضوع است كه به ما این نظر را القا مى كند كه در جهان تنها نیستیم و سعى مى كنیم وابستگى هایى به افراد داشته باشیم، همان هایى كه این اعمال را انجام مى دهند.
•آیا این یك جور تمرین است؟
من تمرین مذهب مى كنم و با همین احساس است كه تعالیم مسیح را دنبال مى كنم. همیشه كه به مراسم آئین عشاى ربانى نمى روم اما سعى مى كنم هرازگاهى آنجا بروم. نسبت به همه آنهایى كه مذهب را سخت و شدید تلقى كرده اند و آنچه خودم فكر مى كنم، تفاوت هایى وجود دارد. اما هیچ گاه در محافل عمومى بحث نمى كنم و سعى دارم كه این بحث و گفت وگو در كلیسا و میان افراد گروه خودمان باشد. من اعتقاد دارم كه كلیسا مثل یك بدن زنده است.
•در كیمیاگر، شخصیت اصلى براى پیدا كردن گنج پنهان از اسپانیا حركت مى كند و به سمت اهرام مصر مى رود. در شمال آفریقا و با روح مسلمانان روبه رو مى شود. به نظر شما چه احتیاجى است كه با اسلام رابطه برقرار كند؟
اسلام را با اصولگرایى نسنجید. چرا كه فقط همین یك وجه را ندارد. اصولگرایان را در هر بخشى از زندگى مى توانید پیدا كنید، حتى در بین كاتولیك ها یا سازمان هاى لائیك. همان طور كه محافظه كاران در سیاست قدم برمى دارند و آثار آنها مشخص است. فكر مى كنم كه اسلام همانند دیگر مذاهب سزاوار احترام شایسته است. من مسلمانان زیادى را مى شناسم و مى دانم كه درك این مذهب خیلى سخت است. در تمام دنیا خوانندگانى دارم، حتى در كشورهاى مسلمان، اما هدف براى تمام مذاهب همان است.هر مذهبى راه و روش خاصى دارد تا به مقصود خود برسد. حتى براى دیگر مذهب ها فهمیدن همه دین ها سخت است. فقط این را مى گویم كه هر مذهبى مقررات خودش را دارد و باید به آن احترام گذاشت.
منبع روزنامه شرق۱۹مهر۸۴
یکشنبه 13 شهریور 1384
نویسنده: مسعود طبقه بندی: مصاحبه ها با پائولو کوئیلو،
رمان جدید پائولو كوئیلو، نویسنده برزیلی از كلمه عربی زهیر آمده است كه به معنای "آنچه كه نمیتوان به آن بیتوجهی كرد" است.
این معنا را شاید بتواند در مورد نویسندهاش هم به كار برد. كری كانیا
، مشاور ادبی روزنامه هارپركالینز كه مصاحبهای را با این نویسنده ترتیب داده است، گفت: هر كتابی كه ما از كوئیلو منتشر میكنیم، در آمریكا فروش بسیار خوبی دارد.
به گزارش ایسنا، كانیا افزود: كوئیلو یكی از موفقترین نویسندههای جهان است كه آثارش در 150 كشور منتشر و به 59 زبان ترجمه شده است.
كتابهای پرفروش وی شامل رمان «كیمیاگر» كه بیش از دو میلیون نسخه از آن در آمریكا - و رمان "11 دقیقه" است كه از سوی مركز نشر Trends پرفروشترین رمان سال 2003 در سراسر جهان معرفی شد.
سال 2003 همچنین پائولو كوئیلو با امضای 53 نسخه متفاوت از ترجمه رمان كیمیاگر در یك نشست در نمایشگاه كتاب فرانكفورت نام خود را در كتاب " گینس " ثبت كرد.
رمان "زهیر" مانند، اثر پیشین كوئیلو درگیر آگاهی و دگرگونی روانی است.
مركز نشر هارپركالینز پیشبینی میكند كه این كتاب نیز ركورد خوبی برای خود ثبت كند.
كانیا گفت: ما احساس میكنیم اكنون زمان آن رسیده است كه كوئیلو شهرتی در آمریكا معادل شهرتش در سراسر جهان به دست آورد. متن مصاحبه مركز نشر هارپركالینز با كوئیلو به شرح زیراست:
این مصاحبه جذاب را در ادامه بخوانید ....
معنویت چه نقشی را در كتاب شما بازی میكند؟
من همیشه فردی مذهبی بودهام من همچون تمام مردم برزیل در یك خانواده كاتولیك متعصب بزرگ شدم، بعدا در سن طغیان به مذهب كاتولیك شك كردم و احساس كردم باید به نگرش مذهبی جدیدی روی آورم پس از آن یك هیپی شدم؛ در این دوره به مسافرتهای زیادی دست زدم و با مردم زیادی با پیشینههای مذهبی متفاوت ملاقات كردم. بعد از آنكه به عنوان یك زائر به سانتیاگو دو كومپوزتلا رفتم، بار دیگر به مذهب كاتولیك روی آوردم، به خاطر اینكه این مذهب ریشه در خون من داشت نه به خاطر اینكه این مذهب بهترین نوع مذهب بود، اگر چه پاپ جدید ما با این نظر مخالف است، تمام مذاهب، مزیتها و معایبی دارند، بشر همیشه در جستوجوی هدفی برای زندگیاش است و برای رسیدن به این هدف سه راه وجود دارد: هنر، علم و مذهب؛ اما اگر علم و مذهب با هم تلاقی پیدا كنند، ما با مشكلات زیادی روبرو میشویم. پرداختن به اصول معنوی به این معنا نیست كه شما به خدا اعتقاد دارید یا ندارید بلكه پرداختن به معنویت نوعی نگرش به زندگی است. در جریان قرن بیستم ما دیكتاتوری علم را تجربه كردیم، علم میگوید: جهان شامل جنبههایی است كه تنها از طریق علم میتوان آن را به اثبات رساند. بنابراین جنبهی اعجاب انگیز تجربیات روحمان نادیده گرفته میشود.
- شما در رمان "زهیر" به چه نكات جدیدی دست یافتید كه در آثار قبلیتان آنها را كشف نكردهاید؟
- این رمان داستانی است كه ما درباره موفقیت میشنویم. اگر شما انسانی موفق هستید باید مدال موفقیت بر شانه بزنید، به رستوران بروید، درباره این كتاب یا این اپرا سخن بگویید، و یك خودرو مدل بالا را برانید؛ در حقیقت ایده این كتاب به تئوری برمیگردد. ما تلاش كردیم ثابت كنیم كه قادریم بالاتر از حد متوسط رشد كنیم؛ اگر چه ما دیگر در غارها زندگی نمیكنیم، اما هنوز طوری رفتار میكنیم كه گویی هنوز در غارها هستیم و تلاش میكنیم ثابت كنیم ما بهترین هستیم. یكی از نكات مهمی كه در رمان زهیر عنوان شده است، این است كه شخصیتهای اصلی آن به طور مرتب درباره اینكه « من كه هستم؟» آیا من همانی كه هستم، یا آیا من به داستانی كه چندین قرن پیش مورد قبول مردم بود و حالا از مد افتاده است، اعتقاد دارم كه موضوع اصلی این رمان این است: مردم چه داستانی را برای من روایت میكنند؟ چرا من هنوز به این داستان معتقدم؟ آیا به راستی دوره این داستان به سر رسیده است؟
- از كجا میدانستید رمان كیمیاگر با استقبال خوب مردم مواجه میشود ؟
- زمانی كه این رمان را نوشتم، سعی كردم به مفهوم زندگی خودم پی ببرم و تنها راه دسترسی به آن استفاده از استعاره بود. این كتاب از حمایت هیچ روزنامههایی برخوردار نبود چرا كه رسانهها به طور طبیعی از انتشار مقالاتی دربارهی نویسندگان ناشناس امتناع میورزند اما این كتاب جایگاهش را در میان خوانندگان به دست آورد، خوانندگان با خواندن این كتاب متوجه شدند كه من دغدغههای یكسانی با آنها دارم. به این ترتیب این كتاب در سطح جهان مطرح شد و در حال حاضر به یكی از پرفروشترین كتابهای تاریخ كتاب تبدیل شده است. اما روند این موفقیت خیلی آهسته طی شد، این موفقیت به من نشان داد كه من تنها نیستم. البته وقتی كه نویسنده مشهوری شدم، هرگز فكر نكردم كه فردی غریبه در سرزمینی غریبه هستم. خوشحالم كه بسیاری از مردم در جهان همچون من نگرش جدیدی به زندگی پیدا كردهاند.
- دوست دارید مردم چه سوالی از شما بپرسند؟
- آیا من انسان خوشحالی هستم. جوابم این است: نه خوشحالی همچون غروب روز یكشنبه كسل كننده است. من در وضعیت آشفتهای به سر میبرم كه این وضعیت را بسیار بیشتر از وضعیت خوشحالی دوست دارم.