زهیر

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، به نقل از روزنامه «فیگارو» پائولو کوئیلو، پرخواننده‌ترین نویسنده برزیلی این بار به فاصله‌گیری حیرت‌انگیز از دلمشغولی‌های قبلی‌اش، تریلری پلیسی خلق کرده که در فضای جشنواره بین المللی فیلم کن می گذرد.
این رمان که «برنده تنهاست» نام دارد، فستیوال فیلم فرانسه را به عنوان پس زمینه یک‌ سری قتل برنامه ریزی شده توسط یک میلیونر روسی مطرح می کند.
نویسنده در گفت و گو با روزنامه برزیلی «استادود سائو پائولو» تاکید می کند: «فرم کار، پلیسی است؛ ولی خشونت و سختی را با هدف توصیف دقیق تر دنیای شهرت به کار برده ام».


او همچنین در گفت و گو با مجله اپوکا می گوید: «سعی کرده ام به خواننده بگویم که فستیوالی مثل کن، عرصه بسیار بزرگی از ارتباطات، امور اقتصادی و جست و جوی قدرت است.»
نویسنده «کیمیاگر» اولین موفقیتش را 20 سال پیش با انتشار این رمان تجربه کرده است و به نظر او غریزه شهرت، بسیار قوی و وسوسه‌كننده است.
با انتشار آخرین اثر كوئیلو، تیراژ كتاب‌هایش از مرز 100میلیون نسخه ـ در 160 کشور جهان ـ گذشته است.

شروع این رمان به زبان انگلیسی:

 A Beretta Px4 compact pistol is a little bigger than a mobile phone, weighs around 700 grams and has a capacity of 10 shots. Small and light, it leaves no visible mark in the pocket carrying it and its small calibre has an enormous advantage: instead of crossing the victim's body, the bullet shatters the bones and tears everything it finds in its path.

 

نام كتاب به پرتغالی : O Vencedor está só  و به انگلیسی  The Winner is Alone  هست .

و این هم ترجمه خود من از متن اول كتاب:

اسلحه كوچك برتا پی ایكس چهار كمی از یك گوشی موبایل معمولی بزرگتر است  و وزنی در حدود هفتصد گرم دارد ، در حالی كه ده تا فشنگ هم می خورد ، كم حجم و سبك ، در جیب به هیچوجه نمایان نیست و لوله نازك آن بسیار پیشرفته است : به جای عبور از بدن قربانی ، گلوله استخوان ها را خرد و هر چیزی را در مسیرش نابود می كند.

دوازدهمین رمان در  دوم آگوست در برزیل منتشر شده است

چهارشنبه 20 شهریور 1387

طوفان برق

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: سرگذشت شخصی، 

ساعت هفت هشت شب نشسته ای خانه ، ماه رمضان هست و چیزی به افطار نمانده . دمای هوا هم بد نیست ، بیرون حدود چهل و پنج درجه است و داخل به نشانه دماسنج كولر بیست و چهار درجه است . همه چیز به خوبی پیش می رود اما رفته رفته كه به آهنگ ربنا نزدیك می شویم ، صدای زوزه باد بیشتر و بیشتر می شود . یك دفعه طوفان آغاز می شود . فكر می كنیم دنیا در حال تمام شدن است .

صدای فریاد بچه همسایه كه از رفتن خاك در چشمش ناراحت است ، صدای جابجا شدن اشیای سبك با باد ، هوا پر از خاك است ؛ به تمام معنا .

برق از لحظه شروع طوفان رفته است ، البته مدتی است كه به طور مرتب برق سه چهار ساعت در روز می رود و ما كم كم داریم عادت می كنیم .
برق می رود و ما می مانیم با یك هوای گرم و بدون كولر و با یك شكم گرسنه از صبح كه شدیدا به غذا نیاز دارد .

 هر جوری هست غذا می خوریم ، در پشت درهای بسته ، بیرون پر از خاك است جوری كه دو متری را نمی شود دید . یك مزیت برق رفتگی این است كه دیگر مجبور نیستیم سریال های بی كیفیت هرشبی را ببینیم ، دعوا سر ارث و میراث ، زن دوم ، موضوع های قدیمی و كلیشه ای .

 ولی خوب گرما امان آدم را می برد . رعد و برق ها زیاد می شود . ناگهان باران شدید شروع می شود تا شاید كمی از گرد و خاك كم شود . حالا این صحنه كی اتفاق می افتد ، سه شنبه شب نوزدم شهریورماه است ، عجیب است ، نه؟!
عجیب تر اینكه وقتی باران بند می آید ، هوای بیرون بسیار خنك شده است . در ضمن ساعت یازده شب است و از ساعت هفت و نیم كه برق ها رفته اند ، هنوز نیامده اند ، مثل اینكه باید برویم پیشواز ، دیگر خیلی دیر كرده اند .

 
گفتیم هوا شده بود خنك خنك ، اما زمین یك لایه از خاك و گل را روی خود داشت . 
شستن حیاط در تاریكی ، نشستن ، تصمیم به خواب در حیاط با توجه به آرامش نسبی هوا


سرم را كه روی بالش می گذارم ، بالای سرم فقط آسمان خداست . هنوز یادم نرفته كه تا چند هفته قبل دولت می گفت كه در ماه رمضان قطعی برق نداریم ، در این فكر و خیالاتم كه ظرف شستن خانم همسایه آرامش همه را بر هم می زند .

 از بدشانسی ام شارژ باتری موبایل تمام شده و نمی توانم هدفون بزنم . به ناچار در جریان تمام كارهای خانم همسایه قرار می گیرم ، ساعت حدود دو و نیم شب ، كار ها تمام می شود ، ظرف شستن ، رخت شستن ؛ تصمیم گرفتم سری بعد برای او هم ، هدیه روز مادر بگیرم 
تقریبا تا چهار و پنج هم دیگر فقط چرت های كوتاه می زنم ، هوا رفته رفته خنكای خود را از دست می دهد ، برق ها احتمالا می خواهند ركورد بزنند و بعد در المپیك نصف آن را نشان بدهند .

 آنها ركورد هفده ساعت بی برقی را در این عصر تكنولوژی برجای می گذارند . همه ور افتاده به كولر ها پناه می بریم ، دیگر نیازی نیست به بوق مشغولی خرابی برق پشت تلفن گوش بدهیم . این هم از تجربه نوین ما در هزاره سوم در ایران!

سه شنبه 12 شهریور 1387

ماهی

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: سرگذشت شخصی، 

ماهی برای ماهی


ماهی كه حتا آغازش هم مشخص نیست ، برای بسیاری از مردم گوشه ای از كره زمین ماهی است كه در آن صبح خیلی زود ، موقعی كه حتا سپیده هم نزده و هوا همه جا تاریك است ، از خواب ناز پا می شوند و تا قبل از شنیدن اذان می خورند و می آشامند .


بعد تا آفتاب برپاست و غروب خورشید كامل نشده ، بنا به ندای " چند خوردی چرب و شیرین از طعام " لب زدن به طعام لذیذ را به بعد از اذان مغرب موكول می كنند .


این فقط ظاهر ماجراست ، نكاتی بسیار ریز نیز در دل این صبح تا شب نهفته است ، بهتر بگم : شكل ظاهری روزه فقط در مقابل غریزه ای است كه انسان از حیوان به ارث برده است . ( از فردا راه نیفتید دنبال میمون ها و پسرخاله صداشون كنید ها! ) ،اما شكل باطن فراتر از این حرفهاست ، شما باید همه اصول و قواعد اسلامی را در طول روز پیاده كنید.


اما نكته اینجاست كه هیچكس تنها نیست ! منظورم اینه كه بالاخره اگه تك تك افرادی كه روزه می گیرند را دقیق بشیم ، یه چیزی پیدا می شه كه خلاف شرع باشه ، من مانده ام كه به جز پیغمبر و امام معصوم و اولیا ، روزه ی كی كامله؟!

درسته كه همه لذت غریزی غذا خوردن را فراموش می كنند ، ولی با تمایلات و احساسات پیچیده انسانی چطور برخورد می كنند؟!

حالا بگذریم ، بعدا می شه توی تنهایی مون بهش فكر كنیم . 
فعلا كه تركه اومد روزه بگیره ، افتاد و دندونش شكست .


بی مزه بود ، نه ؟! روزگاری بود ، جوك بی مزه تر از این هم واسه ایرانی جماعت تعریف می كردی ، قاه و قاه می خندید ، ای روزگار نابكار ، چه روزگاری شده ! دارم خودم رو زیادی هیجان زده می كنم ، فكر می كنم بامزه ام ، نه كه خیلی نوشته هام خوانده می شه ، همین كه تیتر مطلب رو دیدن خیلی ها فرار كردن ، نمی دونستن كه حرف به اینجور جاها می رسه و قراره از یك نوشته خوب لذت ببرن و من هرچی جلوم بیاد بگم ! 
خلاصه اینكه به شكل یه حرف زدن ساده كه توش باید آسمون و زمین رو به هم پیوند داد متن رو نوشتم ، ( حدس بزنید با چی و درچه وضعی ، اگه دوست داشتید تو بخش نظرات دنبال می شه! )، شما زیاد به دل نگیرید.

دوشنبه 4 شهریور 1387

نمایشگاه خوانندگان

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: شخص پائولو کوئیلو، 

از پائولو كوئیلو چه كتاب هایی تا حالا خوانده اید؟

 آیا حاضرید كه همه پی ببرند كه شما آثار كوئیلو را می خوانید ؟

حالا كه این موضوع را با خود حل كردید ، وقتی كتابهایش را می خوانید ، آیا از آن لذت می برید ؟

 آیا اینقدر اینقدر عاشق كتاب ها هستید بخواهید همراه آن ها عكس یادگاری بگیرید؟ ( هنوز هم نه نمی گید؟!)

آیا پس از گرفتن عكس همراه كتاب ، اینقدر هیجان زده می شوید كه دوست دارید آن را به همه نشان بدهید؟

آیا دوست دارید كه آن عكس را برای پائولو كوئیلو ارسال كنید تا بفهمد كه شما اینقدر كشته مرده نوشته هایش شده اید؟

 اگر باز هم جوابتان مثبت است ، زودتر دست به كار شوید :

 

به مناسبت انتشار 100 میلیون نسخه از آثار پائولو کوئلیو، پائولو نمایشگاهی مجازی در وبلاگ خود برگزار کرده است و از تمام خوانندگانش دعوت می کند تا عکس خودش را در حالی که کتاب محبوبش از پائولو کوئلیو را در دست دارد، مستقیم به ایمیل paulocoelhocovers@gmail.com بفرستد تا در وبلاگ کوئلیو قرار گیرد. برای مشاهده این نمایشگاه، به نشانی http://paulocoelhoblog.com/virtual-exhibition مراجعه کنید. برای اینکه تصاویری را که تا به حال ارسال شده ببینید، به نشانی
http://www.flickr.com/photos/paulo_coelho/sets/72157605897378662 سری بزنید.
لطفا نام و مشخصات خود و اگر پیامی دارید، پیام خود را به انگلیسی بنویسید

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :