خوانندگان عزیز ، سروران گرام ، خانم ها و آقایان محترم ، مایلم به عرض مبارك برسانم بدین وسیله امروز پرونده یازده دقیقه با كمال معذرت و عذرخواهی بسته می شود . نه فصل اول از وبلاگ یازده دقیقه گرفته شده بود و بقیه اش رو خودم تایپ كردم . برای كسانی كه داستان را دنبال می كردند كه احتمالش بسیار كمه ، بگم كه دیگه نوشتن جز به جزء این كتاب سیصد صفحه ای در توانم نیست و از این بابت واقعا متاسفم . ( یواشكی بهتون بگم كه این كار رو واسه بهتر شدن زبان و سرعت ایپ انجام می دادم ) .
با نهایت احترام به خواننده عزیز ادامه داستان رو به صورتی خلاصه در چند حمله به شرح زیر می نویسم :
ماریا پس از یك ملاقات دیگر با رالف ، با یك مشتری ویژه آشنا می شود كه مدیر یك كارخانه ساخت دیسكت است و ترنس نام دارد و اعتقاد به شكنجه و آزار قبل از رابطه جنسی دارد و چگونگی لذت بردن از طریق درد كشیذن را به ماریا می آموزد . ( سادیسم و مازوخیسم ) . پس از آن ملاقات ماریا پی می برد كه رالف هارت نیز یك مشتری ویژه است . در آخر ماریا یك هفته زودتر تصمیم به برگشت می گیرد . هواپیما در راه ژنو به ریودوژانیرو در پاریس توقف كوتاهی دارد و رالف در پاریس با دسته گلی منتظر ماریا ایستاده و سرنوشت ماریا این گونه رقم می خورد كه با رالف زندگی كند .
اینم از سرانجام داستان ، البته كتاب یازده دقیقه به زبان فارسی به ترجمه كیومرث پارسای از نشر نی نگار منتشر شده و قیمتش از پنج هزار تومن بیشتر نیست ، می تونین بخرین و استفاده كنین .
برای اینكه از دل همه تون دربیارم ، از مجموعه یازده دقیقه فیل هایی رو آماده كردم كه امیدوارم خوشتون بیاد و استفاده كنید و پشت سر من بد نگید و منو دعا كنید
فایل با فرمت پی دی اف از تمام متنی كه این جا تو این وبلاگ هست
فایل با فرمت جاوا از پرنیان كه قابل اجرا بر روی گوشی های موبایل سونی اریكسون هستش
نمی دانست تا چه حد پیش رفته است . مشروب را آوردند و گفتگو قطع شد . مدت كوتاهی هر دو ساكت ماندند . ماریا اندیشید كه زمان رفتن فرا رسیده است . شاید رالف نیز در همین اندیشه بود ، ولی هنوز دو لیوان مشروب را ننوشیده بودند و این می توانست بهانه ای برای ماندن باشد .
- چرا كتاب در مورد اصول مزرعه داری خریده ای ؟
- منظورت چیست ؟
- من هم به رونه دوبرونه آمده ام . بعد از ابن كه گفتی در یك كافه كار می كنم ، به یاد آوردم كه تو را دیده ام ، در همان كافه گران قیمت . با این حال زمانی كه تصویر تو را می كشیدم ، متوجه نشدم ، چون نور تو خیلی قوی بود .
ماریا احساس كرد زمین زیر پایش می لرزد . برای نخستین بار از كاری كه انجام می داد ، شرمنده شد . با این كه كار می كرد تا خود و خانواده اش زندگی مناسبی داشته باشند ، ولی نمی توانست از خود دفاع كند . با این حال ، ناگهان فكری از ذهنش گذشت . نقاش باید شرمنده شود ، آن مرد چرا به رونه دوبرونه می رود ؟ بدون ملاحظه حمله را شروع كرد :
- گوش كن رالف ، هرچند برزیلی هستم ، ولی از نه ماه پیش در سوئیس زندگی می كنم و می دانم اهالی این كشور تا اندازه ای گوشه گیر و مرموز هستند . البته دلیل آن زندگی كردن در كشوری كوچك و آشنایی همه اهالی با یكدیگر است . حرف هایی كه می زنی بی پایه و نامطلوب است ، ولی اگر قصد تحقیر كردن مرا داری ، وقت تلف می كنی . با این كه مشروب نامناسبی را تعارف كرده ای ، ولی محتویات لیوان را تا آخر می نوشم و بعد از این جا می روم . البته تو می توانی بودن نوشیدن لیوان خودت بروی ، چون برای نقاشان معروف نشستن با یك روسپی سر یك میز كار مناسبی نیست . به خوبی می دانی كه من یكی از آنها هستم ، یك روسپی ، ولی مزیت و برتری من نسبت به تو در این است كه من نه خود را فریب می دهم و نه تو را . زیرا برایم آنقدر ارزش ندارد كه حتی به تو دروغ بگویم . گمان می كنی تفاوتی می كند اگر آن شیمیدان برنده جایزه نوبل كه آن سر رستوران نشسته ، بداند من كیستم ؟
به تدریج صدایش را بالاتر برد .
- یك روسپی ، دیگر چه ؟ ولی احساس خوشحالی می كنم ، چون نود روز دیگر از این سرزمین می روم ، با پول فراوان ، بسیار داناتر از پیش ، با توانایی انتخاب مشروب خوب ، با كیف پر از عكس كه در برف ها گرفته ام ، و با درك طبیعت واقعی مردان
دختر مسئول پذیرش در حالی كه وحشت زده می نمود ، به دقت گوش می داد ، ولی به نظر می رسید كه شیمیدان توجهی به آن ها ندارد . ماریا با توجه به این كه به زودی دوباره تبدیل به زنی روستایی می شد و به دلیل نوشیدن مشروب فراوان حاصل از قدرت و آزادی بیان ، افزود :
- خوب فهمیدی ، رالف هارت ؟ من از بالا تا پایین و از سر تا پا ، روسپی هستم و این مزیت من به حساب می آید
مرد چیزی نگفت ، حتی حركتی هم نكرد .
- و تو یك نقاش هستی كه مدل هایت را درك نمی كنی ، شاید شیمیدان برنده جایزه نوبل كه در آن گوشه نشسته یا خوابیده ، كارگر راه آهن باشد ، شاید سایر افراد حاضر در تابلو نقاشی تو ، آنچه كه تصور می كنی نباشند ، در غیر این صورت هرگز نمی توانستی ادعا كنی كه در چهره زن نوری می بینی كه پس از نقاشی تصویر او ، فهمیدی چیزی جز یك روسپی نیست !
واژه های انتهای جمله را شمرده و با صدای بلند ادا كرد . شیمیدان از خواب پرید و پیش خدمت صورتحساب را آورد .
رالف صورتحساب را نپذیرفت . با لحنی آرام گفت :
- حرف های من به روسپی بودن تو ربطی ندارد . به زنی مربوط می شود كه وجود دارد ، تو دارای نور هستی ، نوری كه شاید از قدرت اراده ات ناشی می شود . اراده ای كه می تواند چیز های مهم را به خاطر چیز های مهمتر قربانی كند . چشم ، این نور در چشمانت ظاهر می شود .
هر چند كه كوئیلو به اندازه قبل طرفدار ندارد ، اما هنوز درصد قابل توجهی از مخاطب هایش باقی مانده اند ، این را می شود از انتشار و فروش گزیده سخنان و چاپ و ترجمه های مختلف داستان هایش فهمید . اما مشخص است كه خود كوئیلو پی به یكنواختی موجود در موضوعات داستان هایش برده ، چون در رمان جدیدش با فرم تازه ای روبرو می شویم كه شاید خواندن چند باره موضوعات مشترك در بین داستان های كوئیلو را كمی جالب تر كند . این بار شخصیت های كتاب ، یكی یكی ، چند صفحه ای در مورد آتنا – شخصیت اصلی داستان – حرف می زنند و از بین گفته های آنان می شود كل داستان را فهمید . مادر آتنا یك كولی بوده و در كودكی او را سر راه گذاشته و آتنا را یك زوج لبنانی بزرگ می كنند . وقتی او بزرگ می شود به فكر پیدا كردن مادرش می افتد و سفری را شروع می كند . در سفر مثل بقیه قصه های كوئیلو به چیز های عجیب و غریبی برمی خورد .
نوشته بالا متنی است كه در معرفی كتاب ساحره پورتوبلو در همشهری جوان نوشته شده است . اگر كمی به كتاب های كوئیلو توجه كنیم می بینیم كه زیاد هم از نظر موضوعی یكنواخت نیستند . شاید نویسنده عزیز همشهری جوان از كتاب های پائولو كوئیلو فقط كیمیاگر را خوانده باشد ، در حالی در سایر كتاب ها به واقع جذابیت حفظ شده و مطالب متنوعی آمده است و تقریبا هر برگ از كتاب های كوئیلو برگی جدید از زندگی را برای خواننده اش رو می كند . كوئیلو آنقدر نویسنده توانایی است كه مدام سبك بیانش را می تواند تغییر دهد و كتابهایش را به شیوه های گوناگون بنویسد . نمونه اش همین ساحره پورتوبلو است كه از نظر شیوه بیان داستان كه از زبان شخصیت های مختلف است ، به واقع یك شاهكار ادبی است و نمی شود بی اعتنا از آن گذشت ، كتابی است كه ارزش خواندن را حتما دارد و برای كتاب خوان های قرن بیست و یك نوشته شده كه برای مشغله های فراوان روزمره و فرصت كم برای خواندن كتاب تناسب خاصی دارد .
با تفكر به گذشته باز هم به این نتیجه می رسیم كه كوئیلو نویسنده توانایی است . شخصا بعد از خواندن زهیر فكر می كردم كه كوئیلو با نوشتن این كتاب ( زهیر ) دیگر می خواهد نویسندگی را رها كند و دیگر سوژه برای نوشتن نخواهد داشت . اما دیدیم كه اتفاق افتاد و پارسال چون رود جاری باش و امسال ساحره پورتوبلو ، البته چون رود جاری باش قبول دارم كه شبیه مكتوب است و زیاد جذابیت ندارد ولی ساحره ارزش خواندن را دارد و باز هم كوئیلو با سبكی جدید به میدان كتاب باز گشته است و خوانندگانش را بیش از پیش شگفت زده می كند .
چند هفته پیش توی برنامه سینما یك یكی از كارشناسان برنامه می گفت و نظرش این بود كه قبل از دیدن هر فیلمی ، نباید توی ذهن بیننده یك پیش زمینه درست كرد و بیننده را تحت تاثیر افكار خاصی به دیدن فیلم تشویق كرد . بیننده باید خودش با فیلم ارتباط را برقرار نماید و پس از دیدن فیلم ، اگر علاقه داشت آنگاه به بررسی فیلم توجه كند . كارشناس حرف خوبی می زد ، من خودم شخصا پای مرد عنكبوتی 3 متاسفانه تفسیر قبل از فیلم را دیدم و به هیچوجه لذت یك فیلم عادی دیدن را نچشیدم ، همش در فیلم به دنبال نشانه های شیطانی می گشتم و در بعضی مواقع داستان فیلم را هم فراموش می كردم . خواندن كتاب هم همیمنطور است . كسی كه پیش از خواندن یك كتاب یك تصور برایش ایجاد شده ، هرگز با كتابی در دستش است ، ارتباط لازم را برقرار نمی كند و به دنبال نكاتی است كه از قبل به او گفته شده است .
و در آخر :
من كتابم را با عشق می خوانم ، با حوصله ، با اشتیاق به دانستن ،
من كتابم را خودم می خوانم ، نه كس دیگر كه بگوید چه بخوان !