امروز شنبه 23 تیر ماه است . یك روز بعد از كنكور كاردانی به كارشناسی می گذرد و تقریبا از درس ها رها شده ام و حالا فرصت كافی برای پرداختن به سرگرمی های مورد علاقه ام هست و امیدوارم بتوانم به همه كار هایی كه می خواهم برسم . روز های سختی را با درس ها گذراندم ، ولی خوب ، امروز آزادم ، آزادم فكر كنم ، فكر به آینده ، آزادم تصمیم بگیرم برای ادامه زندگی ام ، آزادم برای رسیدن به آرمان هایم تلاش كنم ، آزادم برای خودم زندگی كنم نه برای دیگران ، بله ، من فردی آزادم ، باور كنید !
خط بالا را كه تمام می كنم ، شخصی كه به نوشته ام توجه دارد ،ازمن می پرسد :
- چطور اینقدر احساس آزادی می كنی ؟
او كه از حالم در این چند ماه گذشته خبر ندارد ، نمی داند كه روحم از درس خواندن زیاد خسته شده ، در جوابش می گویم :
- انگار از زندان آزاد شده ام .
این دوره از درس خواندن خیلی برایم آهسته می گذشت ، به خصوص اواخرش كه آزمون در شهری دیگر برگزار می شد ، آن هم در هوای گرم و شرجی خوزستان ، واقعا كه از زندان آزاد شدم .
بگذریم ، حالا كه آزادم ، می خواهم آزادتر فكر كنم ، آزادتر بنویسم و آزادتر برای انجام دادن كار هایم باشم و ...
تابستان من از امروز آغاز شده ، تابستانی آزاد برای نوشتن و تایپ كردن ، كارآموزی هم كه فرصتی برای سفر باقی نمی گذارد ، نمی دان شما تابستان برای شما شروع شده یا نه ، و یا این كه اصلا تابستان و زمستان ندارید و تعطیل نیستید ، به هر حال تابستان آزادی برای همه كسانی كه این متن را متوجه می شوند ، آرزو می كنم ، منتظر پست های جدید و جنجال باشید و هم چنین كتاب های تایپ شده توسط شخص خودم !
آهنگ غمگین شماعی زاده به گوشم می رسد و بر پایان نوشته ام تاثیر می گذارد:
یاد اون هر جا كه هستم با منه
داره عمر منو آتیش می زنه