شگفتا
صدای چکاچاک شمشیر رزم آوران، همانند پولادی است که می کوبند آهنگران
نبرد حکایت دیرینه ایست میان فرشته خویان و دیو صفتان .
نبرد بر سر حق و عدالت
هستی بخش جهان عشق آفرید و از عشق روشنایی آمد پدید
آنگاه از شب تیره صبح دمی شگفت زاده شد
با آوایی برخاستم ، ماه را نگریستم ، و تیری که از چشم ستاره میگذشت
دیدم که ظلمت و نور تیغ برکشیدند تا برای پیروزی روشنایی ، پلیدی و
زشتی را از آسمان جهان بزدایند
جوانمردان پاک با نیروی جسم و روح خود اهریمن را شکست خواهند داد