زهیر

چهارشنبه 20 اردیبهشت 1385

پائلو كوئیلو كیست؟

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: شخص پائولو کوئیلو، 

پائلو كوئیلو در سال ۱۹۴۷ در كشور برزیل در یك خانواده متوسط به دنیا آمد. پدرش، مهندس بود و مادرش خانه دار. كتاب هاى پائلو تا كنون به ۵۶ زبان زنده جهان ترجمه شده اند و فروش قابل توجهى در كشورهاى جهان داشته اند.
او در سن هفت سالگى به دبستان مذهبى «سن اگناسیو» در ریودوژانیو وارد شد. كوئیلو به تدریج دریافت كه از فراگیرى تعالیم مذهبى بیزار است. درپى آن كوئیلو از شركت در مراسم مذهبى گروهى كه بالاجبار برگزار مى شد سر باز زد و تنفر خود را به آئین و فرایض دینى خود نشان داد.به رغم تمایل والدینش براى دنبال كردن درس و فراگیرى رشته مهندسى، كوئیلو به وادى ادبیات علاقه مند شد و بر آن شد تا نویسنده شود. پدر كوئیلو احساس مى كرد فرزندش از بیمارى روانى خاصى رنج مى  برد. به همین دلیل در سن هفده سالگى، او را دو بار در بیمارستان روانى بسترى كرد. در آن جا پزشكان براى معالجه كوئیلو، چندین بار از شوك الكتریكى استفاده كردند.پس از خلاصى از بیمارستان، پائلوكوئیلو به یك گروه تئاتر پیوست و كارهاى پراكنده اى در مطبوعات انجام داد. در نظر تماشاگرانى كه به دیدن این تئاتر رفته بودند، نمایش فوق كاملاً ضداخلاقى و ترویج دهنده فساد قلمداد شد.در پى آن پدر كوئیلو كه به شدت ترسیده بود او را براى بار سوم در بیمارستان روانى بسترى كرد. وقتى كوئیلو از بیمارستان روانى بیرون آمد خود را براى مدت مدیدى گم كرده بود. سى سال بعد، كوئیلو رمان «ورونیكا تصمیم دارد بمیرد» را در سال ۱۹۹۸ منتشر كرد. كتاب بیانگر تجارب شخصى او در این خصوص بود. كوئیلو خود مى گوید پس از نشر كتاب، نامه هاى بسیارى را دریافت كرده كه بسیارى داراى تجربه مشابه با او بودند. او پس از مدتى تصمیم گرفت مسیرى كه والدینش برایش انتخاب كرده بودند را طى كند اما پس از مدتى از ادامه تحصیل سرباز زد و دوباره به تئاتر پیوست. در پى آن كوئیلو موهاى خود را بلند كرد و هیچ گاه كارت شناسایى خود را همراه خود نمى برد. او براى مدتى براى معالجه خود از دارو استفاده كرد و سپس به استفاده از مواد مخدر روى آورد.پس از مدتى یكى از آهنگسازان به نام رائول سیكساس از او خواست تا برایش شعر بسراید. نوار آهنگ هایى كه او شعرش را سروده بود فروش خوبى كرد و براى اولین بار پائلو را به پول قابل توجهى رساند. او بیش از شصت شعر براى آهنگ هاى رائول سرود. آن ها با هم موسیقى راك برزیلى را دچار تحول كردند.همچنین آن ها اقدام به چاپ مجموعه داستان هاى كمدى سكسى به نام كرینگ-ها (Kring-ha) كردند. آن ها خلق این آثار را شیوه اى براى رسیدن به آزادى انسان ها قلمداد كردند. حكومت وقت كتاب هاى فوق را مضر دانست و آن ها را به زندان انداخت. رائول خیلى زود آزاد شد اما كوئیلو براى مدت طولانى در زندان ماند. چرا كه او را به عنوان مغز متفكرى كه داستان هاى كمدى سكسى را خلق كرده بود شناختند. دو روز پس از آزادى، كوئیلو ربوده و به یك بازداشتگاه نظامى منتقل شد و در آن جا مورد شكنجه قرار گرفت. او در آن جا اعتراف كرد كه دیوانه است و سه بار در بیمارستان روانى بسترى شده. بدین شیوه او توانست از آن جا خلاصى یابد.او براى متقاعد كردن زندانبان ها حتى حاضر شد به خود صدمات جسمانى شدیدى وارد سازد. در سن ۲۶ سالگى كوئیلو تصمیم گرفت زندگى عادى و معمولى را دنبال كند. به همین منظور كوئیلو وارد یك شركت ضبط موسیقى شد و به كار نسخه بردارى مشغول گشت. در همانجا با زنى آشنا شد كه بعدها با او ازدواج كرد.در سال ۱۹۷۷ آن ها به كشور انگلستان سفر كردند و كوئیلو با خرید یك دستگاه تایپ به كار نوشتن مشغول گشت. او در این كار موفق نبود پس به برزیل بازگشت و پس از مدتى از همسرش جدا گشت. در پى آن كوئیلو اقدام به خودكشى كرد. اما جان سالم از ماجرا به در برد.او پس از مدتى با زنى به نام كریستینا اوتیكیكا كه از دوستان قدیمى اش بود ملاقات كرد. آن ها سفرهاى طولانى را به اروپا داشتند. در كشور آلمان او با مرد فراواقعى آشنا شد. مرد چندین بار در مكان هاى مختلف بر او ظاهر گشت و از او خواست مجدداً به آیین كاتولیك ایمان بیاورد. او به فراگیرى زبان نمادین كاتولیكى مشغول گشت. آن مرد عجیب از كوئیلو خواست تا جاده اى كه به سوى سانتیاگو ختم مى شود را بپیماید.
این جاده كه میان اسپانیا و فرانسه كشیده شده یك جاده خاص مذهبى است كه زائران مذهبى بسیارى این مسافت را طى مى كنند. در سال ۱۹۸۷ یك سال پس از انجام این فریضه دینى، كوئیلو اولین اثر خود «زائر كوم پوستل» را خلق كرد. در سال ۱۹۸۸ كوئیلو رمان كیمیاگر را خلق كرد. او در سن یازده سالگى به كیمیاگرى علاقه مند شد و مدت طولانى براى فراگیرى این علم وقت گذاشته بود.پائلو كوئیلو پس از فروش بالاى كتاب كیمیاگر هیچ گاه حاضر نشد اعلام دارد كه این داستان را از مثنوى مولوى دفتر ششم گرته بردارى كرده است. در ماه سپتامبر ۱۹۹۹ پس از سفرهاى طولانى به اقصى نقاط جهان كوئیلو از كشور اسرائیل دیدن كرد. تمام كتاب هاى او در این كشور فروش فوق العاده اى داشت و مسوولان حكومت از مضامین به كار گرفته شده توسط او حمایت كردند. ناشر كتاب هاى او در اسرائیل اظهار امیدوارى كرده كه روزى فرا رسد كه مردم جهان براى خرید كتاب هاى نویسندگان اسرائیلى چون آثار كوئیلو در اسرائیل صف بكشند.
در سال ۲۰۰۰ كوئیلو از ایران دیدار مى كند. او پس از انقلاب اسلامى خود را اولین نویسنده غیرمسلمانى مى نامد كه به طور رسمى از ایران دیدار كرده است. او توسط نهاد گفت وگوى تمدن ها به ایران دعوت شد.به رغم این كه در ایران قانون كپى رایت وجود ندارد كوئیلو موفق مى شود حق التألیف آثار چاپ شده خود را در ایران دریافت كند و پس از آن به عنوان اولین نویسنده غیرمسلمان حق التألیف آثار چاپ شده اش را به طور مستمر دریافت كند. كوئیلو خود مى گوید كه هدایاى گران بهاى بسیارى را در ایران دریافت كرده است. او مدعى است: ایرانیان بهتر از مردم سایر كشورها توانسته اند با آثار من ارتباط برقرار كنند. او مدعى شد كه در ایران احساس غربت نمى كرده و با مردمى آشنا شده كه سالیان طولانى آن ها را مى شناخته است.
جالب این است كه كوئیلو پیش از این در كنفرانس جهانى سازى داموس سخنرانى مى كند. لازم به ذكر است كه این كنفرانس در طول سال یك بار تشكیل مى شود و تنها شخصیت هاى عالى رتبه كشورهاى قدرتمند سیاسى و اقتصادى در آن حضور مى یابند و حتى شخصیت هاى رده دوم اجازه ورود به این همایش را ندارد. كوئیلو در این نشست پیرامون آثار خود و نوع عرفانى كه القا مى كند صحبت به میان مى رود. در آن نشست شیمون پرز از او قدردانى مى كند و مى گوید معنویتى كه شما مبلغ آن هستید در خاورمیانه بسیار براى ما مفید است و ما بدین شیوه مى توانیم صلح و آرامش را در كشور خود حكمفرما كنیم.

چهارشنبه 20 اردیبهشت 1385

نسبى گرایى و مدارا با ظلم

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: زهیر، 

نسبى گرایى و مدارا با ظلم
پیام اصلى پائلوكوئیلو
م. رنجبر

بر هیچكس پوشیده نیست كه كتاب كیمیاگر نوشته پائلوكوئیلو نویسنده برزیلى الاصل تقلیدى است محض از یكى از داستان هاى مثنوى (دفتر ششم).
نویسنده این اثر بدون آن كه كوچك ترین تغییرى در پیرنگ و طرح اصلى داستان بدهد داستان مولوى را گرته بردارى و با كمى تغییر دوباره ارائه كرده است.
معمولاً رسم بر این است كه برخى نویسندگان داستان خود را از افسانه ها و داستان هاى قدما الهام مى گیرند. آن ها داستانى كاملاً متفاوت ارائه مى دهند و چیزى فراتر از آن چه هست بازگو مى كنند. آنچنان كه ژان آنوى نمایشنامه  سوفوكلس یعنى آنتیگونه را بازآفرینى مى كند و مطلبى كاملاً متفاوت با اصل خود ارائه مى دهد. در هر حال داستان مولوى حسب حال مردى است كه در خواب مى بیند كه در كشور مصر گنجى نهفته است و بلافاصله براى تصاحب گنج به راه مى افتد و پس از طى مسافت زیاد از طریق نگهبانى در شهر درمى یابد كه گنج در همان مكان و محل زندگى خود او نهفته شده و این مسیر را بى خود طى كرده است.
در داستان كیمیاگر هم روال بر همین منوال است با این تفاوت كه شخصیت اصلى داستان از كشور اسپانیا راهى مصر مى شود در صورتى كه در داستان مثنوى شخصیت داستان از بغداد راهى مصر مى شود. در اثر كیمیاگر نویسنده به عمد كشور اسپانیا را برگزیده تا به طور غیرمستقیم دنیاى مسیحیت را رودرروى دنیاى مسلمانان قرار دهد و در پایان این گونه وانمود كند گنج اصلى در همان كشور اسپانیا بوده و مسافر بى دلیل دل به گنجى مبهم در كشورهاى اسلامى بسته است.
باید به این مسأله توجه داشت كه همواره غربیان به تجربیات و اندوخته هاى مشرق زمین علاقه مند بودند و این اطلاعات را به یغما برده اند و در مقابل به گونه اى برخورد مى كنند كه فرهنگ و تمدن شرق فاقد ارزش است، در صورتى كه در خفا به چپاول اطلاعات و اندوخته هاى شرقى مبادرت مى ورزند. آنچنان كه تولستوى، بورخس، ماركز و بسیارى از نویسندگان از داستان ها و حكایات ایرانى چون داستان هزار و یك شب بهره ها بردند و طرح اصلى داستان هاى خود را پس از مطالعه داستان هاى ایرانى تدوین كرده و به صراحت به این مسأله اعتراف كرده اند.
غربیان از كتاب او تحت عنوان یك اثر «كلاسیك مدرن» یاد مى كنند. این اثر با اهداف و نیات استعمارى هم سویى دارد به همین دلیل به شدت مورد حمایت ادبیات استعمارى است. در بررسى نقدهاى ادبى غرب مشاهده مى شود كه حتى یك نقد كه به طور اصولى به بررسى اثر پرداخته باشد وجود ندارد و تمام نقدها جنبه تبلیغى دارند.
به طور كلى منتقدین غرب، اثر فوق را یك افسانه (Fable) مى دانند كه داراى رگه هایى از سورئالیسم و رمانتیسم است.
كوئیلو در این اثر مضامین و بن مایه هاى شرقى را با بن مایه فرهنگ غرب در هم تنیده است و به همین دلیل اثر او یك اثر كلاسیك مدرن شناخته شده است. او دیدگاه غربى «به دنبال آرزوها و امیال شخصى ات باش» را با برخى مباحث شبه عرفانى تلفیق كرده تا خواننده به درستى متوجه بخش تلقین پذیر اثر یعنى دورى جستن از تعقل و روى آوردن بدون چون و چرا به خواسته هاى درونى نشود. او با طرح این مسأله كه هر انسان «افسانه شخصى» دارد بر آن است تا به انسان بقبولاند كه تمامى آرزوهاى فردى دست یافتنى است. آرزوهایى كه بیشتر به هوس شبیه است تا تمایلات عرفانى.
«هركجا كه قلبت باشد گنجت همان جا است.» ص ۱۹۶
به عبارت دیگر ما در عرفان یك مبحث مشابه همین مسأله داریم اما مسأله كاملاً جنبه الهى و آسمانى دارد. این مسأله به خوبى در كتاب حلاجى نشده به همین دلیل در پایان راه پس  از كنار گذاشتن جنبه هاى شبه عرفانى كه خوب قوام نیافته جنبه مادى آن در ذهن فرد مى ماند و به او مى گوید كه به دنبال خواسته هایت باش.
باید به این مسأله مهم توجه داشت كه غرب همواره برداشت اشتباهى از عرفان و باورهاى شرق داشته. آن ها تمامى مباحث عرفانى ما را از منظر مادى تفسیر مى كنند.
تفسیر آن ها از اشعار خیام، حافظ و مولوى تفسیر مادى است و مدام این مسأله كه باید دم را غنیمت شمرد، از زندگى لذت برد و به دنبال امیال درونى بود را تبلیغ مى كنند.
درصورتى كه تمام تعالیم اندیشمندان شرقى ما رنگ و بوى الهى دارد و از جنس مادى نیست.
كوئیلو از سویى، توجه به آرزوهاى درونى را مطرح مى سازد و از سویى، از طریق راوى سعى در طرح مسایل شبه عرفانى دارد تا گرایشات درونى پسرچوپان را آسمانى مطرح سازد.
اصولاً انسان هایى كه در پى امیال درونى و هوس هاى زمینى هستند به دنبال وسیله اى براى توجیه رفتار خود مى باشند و اگر هم شجاعت دنبال كردن هوى و هوس هاى خود را ندارند با مطالعه كتاب هایى از این دست به انجام كار ترغیب مى شوند.
در حقیقت خواننده امروزى پس از مطالعه این كتاب با كنار گذاشتن بخش هاى ضعیف و كم مایه عرفانى تنها به این مى اندیشد كه باید درپى خواسته هاى درونى خود باشد در حالى كه چنین برداشتى در عرفان شرقى باید به دقت و حساب شده توضیح داده شود تا فرد مذكور به اشتباه به دنبال امیال زمینى خود نرود. اصولاً تعلیم اینگونه مطالب در عرفان براى گروه خاصى كه در پى كشف الشهود هستند قابل اجرا است و بیان مباحث عرفانى آن هم ناپخته و بى سامان براى عموم عوارض نامطلوبى را ایجاد مى كند. در حقیقت در كتاب یاد شده به درستى مقوله مورد نظر یعنى در پى خواسته هاى درونى رفتن مورد بررسى قرار نگرفته است. به همین دلیل مخاطبان اثر گرایشات الهى و خداجویانه را با امیال شخصى و فردى خود اشتباه مى گیرند.
از این رو فرد مذكور ممكن است گمان كند براى به دست آوردن خواسته هاى فردى خود باید به هر كارى دست بزند و خیلى چیزها را از دست بدهد. آن ها حتى وقتى در عمل دست به یك كار نابخردانه مى زنند اخلاق و مسایل معنوى را نیز نادیده مى گیرند، و از تعقل و عقل گرایى دورى مى جویند.
در طول داستان هم جوان در پى عشق زمینى و ثروت است اما در اثر مجاورت با طبیعت و تحت تعلیم قرار گرفتن به برخى مسایل پى مى برد.
جداى از این كوئیلو یك فرد غربى كه نماینده ملت غرب است را به سرزمین مسلمانان وارد مى سازد. درست مثل رابینسون كروزوئه كه با توجه به اهداف استعمارى خلق شده است. در این اثر پسر چوپان صاحب ایده هاى نو است، با استعداد و باهوش است او هر كجا كه وارد مى شود برتر بودن خود را ثابت مى كند. دادن ایده هاى جدید به فروشنده بلور، تحت تأثیر قرار دادن طایفه عرب و به دست آوردن منصب مشاور قبیله تمامى بیانگر این مسأله است كه غربیان بر شرقیان برترى دارند و آن ها باید هدایت گر و مشاور اصلى باشند. باید به این مسأله اشاره داشت كه تمیز كردن مغازه بلورفروشى نیز به نوعى پاك كردن تمام سنن و اعتقادات مردم منطقه است.
«پسر جوان براى مرد بلور فروش بركت است.»
در طول داستان هم برخى شیطنت ها دیده مى شود.
مثل دزدیدن پول پسر چوپان و بلافاصله پس از آن توصیف مردمى كه نماز مى خوانند. چسباندن این دو صفحه در كنار هم ناخودآگاه ذهن خواننده را به تلفیق این دو رویداد با هم هدایت مى كند.
جاى تعجب است كه او از نماز خواندن مسلمانان به عنوان رسوم كافران یاد مى كند (ص ۸۳) نویسنده بر آن نیست تا اندوخته ها و تجارب ناب جهان اسلام را معرفى كند او تنها به بیان برخى مراسم مذهبى اكتفا مى كند.
كوئیلو در بیان نشانه ها هم كه اینچنین بر آن تأكید مى ورزد عاجز است و به درستى به رمزگشایى نمى پردازد. در واقع نشانه ها آنچنان واضح و ساده هستند كه نیازى به رمزگشایى ندارند.
به طور كلى نویسنده در طرح مباحث شبه عرفانى به كلى گویى پرداخته و نماى ظاهرى آن را طرح كرده است.
«با قلب باید براى درك جهان كوشید»
«انسان خوشبخت خدا را در درون خود دارد» ص۱۹۹
منتقدین غربى خود بر این باورند كه در این كتاب فلسفه مورد تأیید غرب با تصوف و عرفان شرقى درهم تنیده شده است. كوئیلو این گونه تفسیر مى كند كه انسان هایى كه جرأت دنبال كردن رویاهاى شخصى خود را ندارند به پوچى و بدبختى مى رسند.
جالب این است كه در هیچ یك از نقدهاى سفارشى صحبتى از الهام پذیرى كوئیلو از مولوى نشده است و تمامى موارد فوق را به خود او نسبت مى دهند. خود كوئیلو هم هیچ اشاره اى به این موضوع نمى كند و تنها از اسكاروایلد و داستان نرگسش صبحت مى كند. منتقدین غربى خود اذعان دارند كه او ادیب و فیلسوف نیست.
در واقع كوئیلو در بیان سیر و سلوك مورد نظر خود عاجز است و آنچنان به مسایل مطروحه اشراف ندارد. او با جایگزینى طلا با مفهوم آرمان درونى ظاهراً مى خواهد مسأله را غیر دنیوى نشان دهد اما به فلسفه غربى صحه گذاشته و مسأله را كاملاً دنیوى نشان داده است.
نویسنده نتوانسته آنچنان كه بایسته است مفهومى معنوى از ماجراى گنج و طلا القاء كند. زر او بى شباهت به زر مادى نیست تنها جضور برخى پراكنده گویى هاى شبه عرفانى خواننده را سردرگم مى كند.
بحث نشانه ها و پیام جهان نیز موضوع جدیدى نیست و در غالب مباحث عرفانى مطرح شده است.
كوئیلو بر آن است تا با استفاده از نحله سورئالیسم كه نوعى فراواقعگرایى به حساب مى آید انسان را آزاد و رها نشان دهد به گونه اى كه طبیعت منتظر است تا به خواسته هاى او جامع عمل بپوشاند. براساس اندیشه سورئالیسم، ذهن باید آزاد و رها باشد او تنها خواص غیرعادى را به اشیاى عادى نسبت داده است.
در طول داستان نوعى گرایش به بیان حقیقت و رمزگشایى دیده مى شود اما در عمل تنها خواننده كنجكاو باقى مى ماند كه در نزدیكى اهرام مصر چه اتفاقى رخ مى دهد. نویسنده بسیار سعى كرده تا كمبودها و نقایص كار خود را با تصاویر تأثیربرانگیز و رمانتیك وار برطرف سازد.
در حقیقت او از هر جریان و شیوه ادبى یك تكه اى را به عاریت گرفته است و هیچ چیز از اندیشه و احساس او ساطع نشده و بدین ترتیب است كه غربیان او را فردى ادیب نمى دانند.
برخى از منتقدین بر آن هستند تا اثر كوئیلو را منطبق با افكار و آراى یونگ بدانند. یونگى كه سخن از روانشناسى اعماق دارد. اصولاً دست یابى به تفكر یونگ مشكل است چرا كه ما شاهد تعدد آرا و افكار متغیر هستیم و دست یافتن به وحدت كلام برعهده خواننده گذاشته شده. از این رو به درستى مشخص نشده كه اثر كوئیلو از چه جنبه اى به آثار یونگ شباهت دارد.
در داستان مولوى انسان در تقابل با طبیعت و در مقابل خود قرار مى گیرد و آن ماجرا را به یاد مى آورد كه «اى قوم به حج رفته كجایید»
یونگ پیرامون روانشناسى دینى نیز نظریات پراكنده اى را مطرح كرده و گمان مى رود اثر كوئیلو از این جنبه شباهت هایى با گفته هاى یونگ داشته باشد.
در واقع یونگ از طریق اسطوره و دین قصد دارد روح انسان را شناسایى كند و تمامى پدیده هاى فوق را برگرفته از روح و درون انسان نشان دهد.
او عملاً از این گونه مسایل تعبیرى روانشناختى مى دهد و معتقد است ضمیر ناخودآگاه انسان نیز به شكل نمادها پدیدار مى گردد و شناخت نمادها امر ضرورى است. با شناسایى نمادها مى توان وحدت وجودى انسان را تثبیت و او را هدایت كرد.
نمادها طبق نظر یونگ حكم جلوه هاى طبیعى ماهیت، حیات، حركات و قوانین ناآگاهند. او معتقد است خداوند از طریق كردوكار ضمیر ناخودآگاه انسان را به خود انسان نشان مى دهد.
ساختار و تكنیك داستان:
طرح این اثر بسیار ساده است. هیچ مضمونى از منظرى جدید و تازه بیان نشده است. سیر داستان خطى است. گذشت زمان طولانى است و این كار توسط راوى انجام مى پذیرد.
یعنى راوى اجازه نمى دهد تا شخصیت هاى داستانى آزادانه نقش آفرینى كنند. همه چیز از زبان او است و نقش اصلى او در هدایت داستان مشهود است. از سویى دیگر داستان از نوع بسته است و خواننده خود به قضاوت نمى نشیند بلكه همه چیز به او القا مى شود.
گزینش شیوه روایتى به سبك و سیاق افسانه ها و حكایات كار را براى نویسنده آسان كرده به نوعى كه سخن راوى تحكمى است. هیچ گونه تازگى در ساختار و نوع روایت در اثر دیده نمى شود. تنها حربه نویسنده در این اثر استفاده از واژگان شعرگونه و توصیف صحنه ها از جنبه رمانتیك است.
مسأله زمان و گذر زمان با یك واژه
داستان فوق به غیر از آن كه در قالب افسانه مى گنجد در قالب رمان سرنوشت نیز مطرح است. زندگى شخصیت ها در طول سفر به هم گره مى خورد و وقتى به مقصد مى رسند رمان تمام مى شود و شخصیت ها از هم جدا مى گردند.
نویسنده در بیان مضمون روشن خود مضطرب شده است و گمان مى كند خواننده مضمون رمانش را به وضوح نخواهد فهمید و به همین دلیل به توصیف مكرر و تأكید بسیار مبادرت مى ورزد و به همین دلیل طرح داستان بسیار ساده به نظر مى رسد. او عملاً مضمون اثر خود را مثل افسانه ها به صراحت بیان مى كند اما این كار را یك بار انجام نمى دهد بلكه به طرق مختلف به طرح مسأله مى پردازد.
در استفاده از نماد هم زیاده روى شده است. در داستان حضور بى حد و حساب نماد توصیه نمى شود. اما نمادهاى به كار گرفته شده آنچنان پیچیده نیست و تنها راوى به نشانه هایى اشاره دارد كه در داستان حضورى چشمگیر ندارند.
پائلو كوئیلو به زعم بسیارى نویسنده اى واقع گرا نیست. قالب داستان او خاصه در كیمیاگر به وهم پهلو مى زند و در گروه داستان هاى رمانس  جاى مى گیرد.
نویسنده بیشتر اندیشه هایش را درباره جهان عرضه مى دارد در صورتى كه نویسنده واقع گرا تأثرات خود را از جهان تجربه عرضه مى دارد.
در این شیوه جهان متعارف از فاصله اى دورتر دیده مى شود و شكل و رنگ آن با عدسى فلسفه و خیال قابل رویت است. با این تفاوت كه در این اثر كوئیلو شبه عرفان را با خیال درهم تنیده. او به جاى آن كه آن چه هست را بازگو كند آن چه بایدباشد را مى گوید. البته میان واقعیت گرایى و رمانس نقاط اشتراكى هم هست. رمانس كمى از خیال پردازى صرف، واقع گرایانه تر است.
در این رمان و قالب داستان هاى رمانس، زیبایى و نظم طبیعت برجسته است. البته كتاب فوق در گروه هزل نیست چون هزل به زشتى ها و بى نظمى ها اشاره دارد. در حقیقت عنصر زیباشناسى و نظم طبیعت دو عنصر حیاتى اثر را تشكیل مى دهد و شخصیت اصلى داستان ابتدا با جهان پیرامونش هماهنگ نیست اما رفته رفته این انطباق ایجاد مى گردد. در غیر این صورت جهان او را طرد و بعد نابود مى ساخت.
داستان فوق از آن جا كه گرایش نسبى به مسایل ماجراجویى و خیال پردازى دارد و شخصیت اصلى داستان را براى تصاحب امرى مجهول راهى سفر مى كند در گونه داستان هاى رمزى هم قرار مى گیرد.
توجه به این مسأله ضرورى است كه در دهه بیست در اروپا به معنویت غیردینى بیش از هر زمان توجه شد. در همان دوران براى آن كه مردم به سمت و سوى معنویت الهى روى نیاورند روح اومانیستى حاكم بر دوران را تقویت مى كنند و در پى آن به اشاعه معنویت غیرالهى مى پردازند. حمایت و ترویج تعالیم دون خوان و كاساندلا در همین دوران صورت مى پذیرد. و بدین ترتیب است كه عرفان پائلوكوئیلو نیز از سوى ادبیات استعمار نو حمایت مى شود چرا كه عرفان اویك عرفان سلوك شخصى است و مروج پلورالیسم نسبى گرایى و مدارا با كفر و ظلم است.
لازم به ذكر است كه كوئیلو جداى از طرح مسایل شبه عرفانى اقدام به خلق آثار درخصوص زندگى یك زن فاسد كرده است و با وسواس زیادى به توصیف مراكز فساد در اروپا و بیان روحیات افراد بیمار پرداخته است. جالب این است كه ناشر آثار كوئیلو از چاپ این اثر از سوى ناشران دیگر سخت دربیم بوده چرا كه معتقد بوده انتشار این اثر باعث مى گردد تا وجهه كوئیلو در ایران نابود شود.با تمامى این اوصاف كتاب یاد شده داراى وجوه مثبت هم است. این داستان فاقد طرحى پیچیده و ثقیل است. از این رو عموم مردم به راحتى مى توانند این گونه آثار را بخوانند و گمان كنند یك داستان تمام عیار عرفانى خوانده اند. در صورتى كه در داستان هاى فلسفى و عرفانى ثقیلى چون «راز فال ورق» گوردور مباحث بسیار پیچیده اى مطرح مى گردد كه عامه مردم قادر به درك آن نیستند. در این اثر مبانى شبه عرفانى و معنویت غیرالهى بازبانى ساده و در قالبى ساده مطرح گشته است و به همین دلیل است كه مخاطبان بسیارى را به سوى خود جلب كرده است. نوع نگاه رمانتیك گونه نویسنده به طبیعت و توجه به عناصر و رویدادهاى حس برانگیز عامل دیگرى است كه داستان را جذاب كرده است. در عین حال كه داستان فوق فاقد عشق مثلثى است كه همواره در ادبیات غرب مورد حمایت قرار مى گیرد.در این اثر عشق میان دو نفر به وقوع مى پیوندد و همه چیز به حساب نمى آید. یعنى عشق اصل اول و آخر داستان نیست بلكه بخشى از زندگى است و به همین دلیل است كه سانتیاگو به دنبال خواسته خود مى رود و بعدها به دنبال فاطمه مى گردد. جداى از این، داستان كوئیلو یك حسن دیگر هم داشت و آن این كه نویسندگان كشور ما با این اثر فهمیدند كه در كشور خود فردى به نام مولوى دارند كه یك داستان كوتاهش این گونه مى تواند به شهرت جهانى برسد.

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :