زهیر

سادیسم یا انحراف دگرآزاری انحرافی است برعکس مازوخیسم که باعث می‌شود تا شخص منحرف تنها از زجر و آزار دیگران میل جنسی خود را ارضاء کند. در حقیقت بیماران سادیسم فقط از تخریب و تصدیع و ایجاد مزاحمت متلذذ می‌شوند. البته در مراحل بعدی آزار جنسی دیگران فرد را ارضاء نکرده و فرد وارد مرحله خود آزاری می‌شود

کلمه سادیسم از اسم مارکی دو ساد نویسنده و فیلسوف فرانسوی گرفته شده است.

مازوخیسم یا انحراف خودآزاری عکس سادیسم است. در این حالت شخص مازوخیست تنها از شکنجه و عذاب وارد شدن بخود کسب لذت می‌کند و میل دارد پیوسته مورد طعن و عذاب و ناسزا و رنج قرار گیرد.

انحراف مازوخیسم یا شهوت خودآزاری، نقطه‌ی مقابل انحراف جنسی سادیسم یا دیگرآزاری است. یک فرد سادیستیک ازآزار واذیت کردن دیگـــران لذت جنسی می‌برد، اما یک انسان مبتلا به «مازوخیسم» از عذاب و شکنجه‌‌أی که خودش متحمل می‌شود لذت جنسی کسب می‌کند. افرادی که به این نوع انحراف مبتلا هستند بشدت تمایل دارند که چه به وسیله‌ی خود و چه از طرف دیگران، آزار ببینند یا حتی شکنجه شوند. کامیابی روانی این بیماران، جز با زجر و آزار دیدن حاصل نمی‌شود.

تمامی روان‌شناسان در دوره‌های مختلف، خوی تجاوز و تعدی یا به بیان دیگر غریزه‌ی تخریب و مرگ را یکی از غرایز طبیعی افراد بشر و منشأ انحراف سادیسم دانسته‌اند. انحراف مازوخیسم یا خودآزاری نیز ریشه در همین غریزه دارد. با این تفاوت که واکنشهای بیمار مبتلا به مازوخیسم با بیمار سادیست فرق می‌کند.

هنگامی که تمایلات قهرآمیز غریزه‌ی مرگ در عوامل روانی انسان حادث شد، از دو حال خارج نیست، یا انسان به پیروی از این غریزه به تخریب و شکستن اشیا و آزار دیگران می پردازد و به این ترتیب غریزه‌ی خود را ارضا می‌کند یا اینکه محدودیتهای طبیعی و اجتماعی به او اجازه‌ی این کار را نمی‌دهند؛ برای مثال طفل به دلخواه خود نمی‌تواند آنچه را که در دسترسش قرار می‌گیرد بشکند و یا مثلاً سر گربه را از تنش جدا سازد. در این صورت غریزه‌ی تخریب و مرگ به جای اینکه متوجه دنیای بیرون انسان شود، به درونش راه می‌یابد و خود انسان را هدف قرار می‌دهد و به این ترتیب، تمایلات قهرآمیزانسان به جای دیگران روی خود او پیاده می‌شود. به بیان دیگر انحراف مازوخیسم و سادیسم هر دو از یک منبع سرچشمه می‌گیرند ولی در مازوخیسم غریزه‌ی تخریب و مرگ به جای اینکه روی دیگران عمل کند، بر خود بیمار مبتلا اثر می‌گذارد.

گروه‌های زیادی از مردم مبتلا به مازوخیسم هستند؛ مثلاً مرتاضان و یا افرادی که در پاره‌‌أی موارد به استقبال مرگ می‌روند و یا اشخاصی که در مواقع خطر و پیش‌آمدهای ناگوار و مصیبت‌بار، به جای اینکه برای رفع مشکلات خود تدابیر منطقی‌‌ای بیندیشند، خود را هلاک می کنند. بعضی از مبتلایان به مازوخیسم نیز، دراین موارد، در واقع قصد انتقامجویی و یا کشتن دیگران را دارند. این _ نوع سادیسمی ارضای غریزه _ اما به جای این کار، خود را از بین می‌برند.

انواع مازوخیسم:

انحراف مازوخیسم را از نظر شدت و ضعف به سه دسته تقسیم کرده‌اند:

مازوخیسم روانی، مازوخیسم احساساتی و مازوخیسم جسمی یا فیزیولوژیکی.

توجه به این نکته ضروری است که به طور معمول، حالات مذکور تا حدودی در زندگی جنسی افراد بشر وجود دارند، و تا هنگامی که جنبه‌ی عادی داشته، ازحد و مرز معمولی تجاوز نکنند، امری کاملاً طبیعی به شمار می‌روند اما اگر به صورت‌های شدید و خاص یا به عبارت دیگر انحرافی جلوه کنند و یا بتدریج به صورت عادت در‌آیند، وجود انحراف را محقق می‌سازند.

مازوخیسم روانی

مازوخیسم روانی حالتی است که در زندگی جنسی عادی مردم دیده می‌شود. بعضی افراد در زندگی جنسی، خود را ازهر لحاظ در اختیار فرد محبوب خویش قرار می‌دهند و هر نوع خفتی را که از طرف وی به آنها تحمیل شود، می‌پذیرند. چنین رابطه‌ی جنسی‌ای بین زن و مرد را می‌توان طبیعی و عادی دانست، اما اگر روابط از این مرز تجاوز کند و جنبه‌ی ارباب وغلامی پیدا کند و یکی از طرفین تا حدی که برده‌ای از اربابش اطاعت و فرمان‌برداری می‌کند، بنده‌وار خواست‌های طرف مقابلش را اجابت کند، می‌توان گفت که به انحراف مازوخیسم روانی دچار شده است.

مبتلایان به این نوع مازوخیسم، جز دشنام و خفت و خواری چیزی نمی‌طلبند و زخم زبان، اهانت و ناسزا آنها را به اوج لذت جنسی می‌رساند. مازوخیست‌های روانی، تا زمانی که از کسی دشنام نشنیده‌اند یا شخصی آنها را تحقیر نکرده است، ناراحت و ناآرامند. البته باید توجه داشت که این نوع مبتلایان هنگام آمیزش جنسی، میلی به تحمل آزار ندارند بلکه از شنیدن کلمات رکیک و اهــانت آور، لذت می برند. بسیاری از زنان جوان و تحصیل‌کرده و برومندی که با مردانی به مراتب پست‌تر از خود ازدواج می‌کنند و یا به مردان درشت و قوی‌هیکل گرایش دارند، مبتلا به مازوخیسم روانی هستند. این زنان در برابر قوی‌هیکل بودن مرد که صفتی به اصطلاح بارز به شمار می‌رود، کلیه‌ی معایب و نقایص اخلاقی و ذاتی او را بسادگی نادیده می‌گیرند.

به طورکلی می توان گفت که منحرف مازوخیست، یک انسان خفت‌طلب واهانت‌جو است و به هر ترتیبی که بتواند خود را به دیگری تسلیم می‌کند و بدون قید و شرط در اختیار او قرار می‌گیرد تا تمایلات روانی و انحرافی‌ خود را اقناع کند.

هرشفلد مثال جالبی در این مورد دارد. او گزارش می‌دهد که زن جوانی در زمان جنگ، یک زندانی فرانسوی را برای مدت هشت ماه در اتاقش مخفی کرده و خود را بدون قید و شرط ، برای انجام هر نوع عمل جنسی دراختیار وی گذاشته بوده است. تحقیقات بعدی نشان می‌دهد که این زن دارای عنن کامل بوده و تنها دلیل تسلیم بدون قید وشرط او به زندانی فرانسوی، انحراف مازوخیسم وی و شعف و نشأت جنسی‌‌ای بوده که از این راه به آن دست می‌یافته‌ است.

مازوخیسم احساساتی

بعضی از افراد مبتلا به مازوخیسم که معمولأ کمرو، جاهل و بی‌سواد هم هستند، از آشکار شدن انحراف خویش خودداری می‌کنند و به درون خود پناه می‌برند. این افراد می کوشند با تجسم صحنه‌های مختلف مازوخیسم از راه فکر و خیال، تمایلات غیر‌عادی خود را ارضا کنند. این دسته از منحرفان مازوخیسم را مازوخیسم‌های احساساتی و انحراف آنها را مازوخیسم احساساتی گویند.

مازوخیسم فیزیولوژیکی

مازوخیسم فیزیولوژیکی که حادترین و واقعی‌ترین وجه مازوخیسم است حالتی است که انسان را وا‌می‌دارد تا از احساس درد و رنج، لذت ببرد و بدن خود را با اشتیاق درمعرض زجر و درد و عذاب قرار دهد. برای شخصی که به انحراف مازوخیسم فیزیولوژیکی مبتلاست، درد مفهوم خود را از دست داده و حتی لذت و شعف می‌شود. مبتلایان به این نوع مازوخیسم که تعدادشان از مبتلایان به دو نوع دیگر بیشتر است، از آزار‌های بدنی مانند شکنجه، پاره شدن پوست و گوشت و یا سوختن بدن‌شان لذت می برند و چنانچه اقدامی برای درمان آنها صورت نگیرد، سرانجام خود را هلاک خواهند ساخت.

ارضای تمایلات مازوخیستی به وسیله حواس لامسه

شخص مبتلا به مازوخیست فیزیولوژیکی، ابتدا به وسیله‌ی حس بویایی و چشایی خود، لب‌های شریک جنسی‌اش را به طور عادی می‌بوید و با زبان آنها را لمس می‌کند، ولی بتدریج وارد مرز اعمال انحرافی می‌شود و به بوییدن مواضع جنسی و مزه کردن آنها و حتی خوردن فضولات بدن شریک جنسی خود می‌پردازد.

ارضای تمایلات مازوخیستی به وسیله حواس ‌بینایی و شنوایی

شخص مازوخیست میل شدیدی به مشاهده‌ی اعضای لخت بدن شریک جنسی‌اش دارد و از شنیدن حرفهای اهانت‌آمیز و فحشهای رکیک در هنگام آمیزش جنسی لذت می‌برد. در واقع همانقدر که مبتلا به انحراف سادیسم از ادای کلمات توهین‌آمیز لذت می‌برد، مبتلا به مازوخیسم از شنیدن این کلمات به شعف روانی می‌رسد.

 

چهارشنبه 28 شهریور 1386

سلام ، سلام ، سلام

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: اا دقیقه، 

خوانندگان عزیز ، سروران گرام ، خانم ها و آقایان محترم ، مایلم به عرض مبارك برسانم بدین وسیله امروز  پرونده یازده دقیقه با كمال معذرت و عذرخواهی بسته می شود . نه فصل اول از وبلاگ یازده دقیقه گرفته شده بود و بقیه اش رو خودم تایپ كردم . برای كسانی كه داستان را دنبال می كردند كه احتمالش بسیار كمه ، بگم كه دیگه نوشتن جز به جزء این كتاب سیصد صفحه ای در توانم نیست و از این بابت واقعا متاسفم . ( یواشكی بهتون بگم كه این كار رو واسه بهتر شدن زبان و سرعت ایپ انجام می دادم ) .

با نهایت احترام به خواننده عزیز ادامه داستان رو به صورتی خلاصه در چند حمله به شرح زیر می نویسم :

ماریا پس از یك ملاقات دیگر با رالف ، با یك مشتری ویژه آشنا می شود كه مدیر یك كارخانه ساخت دیسكت است و ترنس نام دارد و اعتقاد به شكنجه و آزار قبل از رابطه جنسی دارد و چگونگی لذت بردن از طریق درد كشیذن را به ماریا می آموزد . ( سادیسم و مازوخیسم ) . پس از آن ملاقات ماریا پی می برد كه رالف هارت نیز یك مشتری ویژه است . در آخر ماریا یك هفته زودتر تصمیم به برگشت می گیرد . هواپیما در راه ژنو به ریودوژانیرو در پاریس توقف كوتاهی دارد و رالف در پاریس با دسته گلی منتظر ماریا ایستاده  و سرنوشت ماریا این گونه رقم می خورد كه با رالف زندگی كند .

اینم از سرانجام داستان ، البته كتاب یازده دقیقه به زبان فارسی به ترجمه كیومرث پارسای از نشر نی نگار منتشر شده و قیمتش از پنج هزار تومن بیشتر نیست ، می تونین بخرین و استفاده كنین .

برای اینكه از دل همه تون دربیارم ، از مجموعه یازده دقیقه فیل هایی رو آماده كردم كه امیدوارم خوشتون بیاد و استفاده كنید و پشت سر من بد نگید و منو دعا كنید

فایل با فرمت پی دی اف از تمام متنی كه این جا تو این وبلاگ هست

فایل با فرمت جاوا از پرنیان كه قابل اجرا بر روی گوشی های موبایل سونی اریكسون هستش

یکشنبه 11 شهریور 1386

فصل 22

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: اا دقیقه، 

نمی دانست تا چه حد پیش رفته است . مشروب را آوردند و گفتگو قطع شد . مدت كوتاهی هر دو ساكت ماندند . ماریا اندیشید كه زمان رفتن فرا رسیده است . شاید رالف نیز در همین اندیشه بود ، ولی هنوز دو لیوان مشروب را ننوشیده بودند و این می توانست بهانه ای برای ماندن باشد .

-             چرا كتاب در مورد اصول مزرعه داری خریده ای ؟

-             منظورت چیست ؟

-             من هم به رونه دوبرونه آمده ام . بعد از ابن كه گفتی در یك كافه كار می كنم ، به یاد آوردم كه تو را دیده ام ، در همان كافه گران قیمت . با این حال زمانی كه تصویر تو را می كشیدم ، متوجه نشدم ،‌ چون نور تو خیلی قوی بود .

ماریا احساس كرد زمین زیر پایش می لرزد . برای نخستین بار از كاری كه انجام می داد ، شرمنده شد . با این كه كار می كرد تا خود و خانواده اش زندگی مناسبی داشته باشند ، ولی نمی توانست از خود دفاع كند . با این حال ، ناگهان فكری از ذهنش گذشت . نقاش باید شرمنده شود ، آن مرد چرا به رونه دوبرونه می رود ؟ بدون ملاحظه حمله را شروع كرد :

-             گوش كن رالف ،‌ هرچند برزیلی هستم ، ولی از نه ماه پیش در سوئیس زندگی می كنم و می دانم اهالی این كشور تا اندازه ای گوشه گیر و مرموز هستند . البته دلیل آن زندگی كردن در كشوری كوچك و آشنایی همه اهالی با یكدیگر است . حرف هایی كه می زنی بی پایه و نامطلوب است ،‌ ولی اگر قصد تحقیر كردن مرا داری ، وقت تلف می كنی . با این كه مشروب نامناسبی را تعارف كرده ای ، ولی محتویات لیوان را تا آخر می نوشم و بعد از این جا می روم . البته تو می توانی بودن نوشیدن لیوان خودت بروی ، چون برای نقاشان معروف نشستن با یك روسپی سر یك میز كار مناسبی نیست . به خوبی می دانی كه من یكی از آنها هستم ، یك روسپی ، ولی مزیت و برتری من نسبت به تو در این است كه من نه خود را فریب می دهم و نه تو را . زیرا برایم آنقدر ارزش ندارد كه حتی به تو دروغ بگویم . گمان می كنی تفاوتی می كند اگر آن شیمیدان برنده جایزه نوبل كه آن سر رستوران نشسته ، بداند من كیستم ؟

به تدریج صدایش را بالاتر برد .

-             یك روسپی ، دیگر چه ؟ ولی احساس خوشحالی می كنم ، چون نود روز دیگر از این سرزمین می روم ، با پول فراوان ، بسیار داناتر از پیش ، با توانایی انتخاب مشروب خوب ، با كیف پر از عكس كه در برف ها گرفته ام ، و با درك طبیعت واقعی مردان

دختر مسئول پذیرش در حالی كه وحشت زده می نمود ، به دقت گوش می داد ، ولی به نظر می رسید كه شیمیدان توجهی به آن ها ندارد . ماریا با توجه به این كه به زودی دوباره تبدیل به زنی روستایی می شد و به دلیل نوشیدن مشروب فراوان حاصل از قدرت و آزادی بیان ، افزود :

-             خوب فهمیدی ، رالف هارت ؟ من از بالا تا پایین و از سر تا پا ،‌ روسپی هستم و این مزیت من به حساب می آید

مرد چیزی نگفت ، حتی حركتی هم نكرد .

-             و تو یك نقاش هستی كه مدل هایت را درك نمی كنی ، شاید شیمیدان برنده جایزه نوبل كه در آن گوشه نشسته یا خوابیده ، كارگر راه آهن باشد ، شاید سایر افراد حاضر در تابلو نقاشی تو ، آنچه كه تصور می كنی نباشند ، در غیر این صورت هرگز نمی توانستی ادعا كنی كه در چهره زن نوری می بینی كه پس از نقاشی تصویر او ، فهمیدی چیزی جز یك روسپی نیست !

واژه های انتهای جمله را شمرده و با صدای بلند ادا كرد . شیمیدان از خواب پرید و پیش خدمت صورتحساب را آورد .

رالف صورتحساب را نپذیرفت . با لحنی آرام گفت :

-             حرف های من به روسپی بودن تو ربطی ندارد . به زنی مربوط می شود كه وجود دارد ، تو دارای نور هستی ، نوری كه شاید از قدرت اراده ات ناشی می شود . اراده ای كه می تواند چیز های مهم را به خاطر چیز های مهمتر قربانی كند . چشم ، این نور در چشمانت ظاهر می شود .

 

چهارشنبه 7 شهریور 1386

عکاسی پائولو !

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: شخص پائولو کوئیلو، 

عکس هایی که کوئیلو در فلیکر می گذارد

                                لینک صفحه

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :