زهیر

سه شنبه 1 آبان 1386

رویارویی در خیابان پنجم

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: شخص پائولو کوئیلو، 

رویارویی در خیابان پنجم وقتی كه یك جوام برزیلی پیش من آمد ، كلیسای سنت پتریك را در نیویورك ترك كردم.

لبخند زنان گفت : خیلی خوشحالم كه شما را می بینم.چیزی می خواستم به شما بگویم .

من خشنود از این مواجهه با یك بیگانه بودم. او را براى یك قهوه دعوت كردم، درباره مسافرت مهیجم به دنور گفتم و پیشنهاد كردم كه به هارلم (منطقه اى در نیویورك بیاید و در یك مراسم مذهبى روز یكشنبه حضور داشته باشد.

مرد جوان، كه تقریبا بیست سالش بود ، به حرفهای من بدون گفتن هیچ حرفی گوش می داد .

من صحبت می كردم. من گفتم :یك رمان خوانده بودم درباره یك گروه تروریست كه یك حمله روى كلیسای سنت پتریك به راه انداخته بودند و نویسنده صحنه را در جزییاتی شرح داده بود كه من در بازدید هاى قبلى هرگز آنها را ندیده بودم. این دلیلی بود كه من آن روز صبح تصمیم گرفته بودم به كلیسا بروم.

ما تقریباً یك ساعت را با هم گذراندیم، دو قهوه با هم نوشیدیم و من بر همه گفتگو تسلط داشتم. سپس، ما خداحافظى كردیم و من برایش سفر خوبی آرزو كردم.

گفت كه متشكرم و بیرون رفت.

آن موقع بود كه من به نگاه غمگین در چشم‌هایش توجه كردم؛ یك چیزى نادرست بود و من آن را نمی دانستم. فقط بعد از كمی پیاده روی از چند تا از بلوك‌های اطراف پى بردم كه چه بود: مرد جوان وقتی آمد ، به من گفت كه درباره یك چیزى احتیاج دارد با من صحبت كند.

در طول تمام وقتی كه ما با هم گذراندیم ، من تنها وضعیت را كنترل می كردم. در هیچ لحظه ای من از او نپرسیدم كه چه چیزى به من می خواهد بگوید؛ عشقم دوستانه در كنار هم بودن است، من تمام فضاها را از او گرفته بودم ، من اجازه ندادم حتی با یك لحظه سكوت مرد جوان گفتگوی یك طرفه را به دو طرفه تغییر دهد.

او ممكن بود چیز های واقعا مهمی برای به اشتراك گذاشتن با من داشته باشد. شاید من دقیقا دستخوش زندگى در آن لحظه بودم، همچنین خودم را مجبور كرده بودم كه چیزی به او برسانم. شاید هر دو زندگى مان به طور اساسی پس از آن برخورد تغییر كند. هرگز من نخواهم دانست و خود را عذاب نمی دهم كه بدانم این حقیقت را كه من از یك لحظه جادویى بدون بهره‌مند شدن از آن ، شكست خوردم. اشتباهات اتفاق می افتند.

اما بعد از آن ، سعی كردم در حافظه‌ام آن صحنه خداحافظى زنده بماند و نگاه غمگین در چشمان پسر نگاهم كند. من عاجز از گرفتن چیزى بودم كه براى من مقدرشده بود بنابراین مثل اینكه عاجز از دادن چیزی بودم كه می خواستم بدهم.با این وجود اگر سخت تلاش می كردم . . .

وبلاگ شخصی پائولو كوئیلو 22 اكتبر

دوشنبه 30 مهر 1386

فهرست رایج و طبیعی

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: شخص پائولو کوئیلو، 

اخیرا پائولو كوئیلو توی وبلاگ شحصی اش یه مطلب زده كه ترجمه فارسی اش اینه : خوانندگان عزیز، می خواهم یك فهرست موارد رایج و طبیعی تهیه كنم. من میل دارم كه شما به من كمك بكنید برای فهرست كردن چیزهایی كه در نگاه جامعه، طبیعى قلمداد می شود حتی اگر ناپسند به نظر بیاید.. از همكاریتان برای این تحقیق تشكر می كنم، در آینده نزدیك ممكن است از آن استفاده بكنم. دیگران را دوست داشته باشید

پائولو

این پستش تا حالا 43 تا كامنت داشته و یكی از كامنت های جالبش رو اینجا ترجمه كردم كه بخونید بد نیست: ( آخه كامنت كه نبودند خودشون یه كتاب بودند من هم بی خیال نوشتن همه شون شدم ! )

به چیز های زیادی می توان توجه كرد

 داشتن قوانین براى جنگ . این بی معنی است!!! به چه دلیلى همان نهاد ( منظور سازمان ملل) ، تحریم همه جنگها را تصویب نمی كند. قاعده جدید! كشورها مجاز نیستند كه جنگ را آغاز كنند. آنها راه دیگری را باید پیدا كنند كه اختلافاتشان را حل كنند.

ناپسند است كه رادیو، تلویزیون، و مجلات و غیره را برای محافظت بچه‌ها سانسور می كنند. بچه‌ها بسیار بالغ تر و جلو‌تر از افرادی هستند كه این ارگان ها را رهبرى می كنند. بیشتر پسرهای نه ساله تمام فحش ها را می شناسند و بیان مىكنند. این مسئولیت والدین است كه بچه‌هایشان را تربیت كنند .

پرداخت پول براى تلویزیون كابلى ناخوشایند و بی معنی است. اگر آگهی هاى تبلیغاتی تلویزیون نبود ، آن وقت پرداخت پول توجیه داشت. اما آگهی هاى تبلیغاتی درآمد را تامین می كنند .

 ناخوشایند و بی معناست كه آمریكایی ها فكر می كنند زندگی آنها با ارزش تر است.هر كدام از آمریكایی ها كه كشته می شود یك مصیبت بزرگ است، در حالی كه در دیگر كشور ها دراز به دراز روزانه چندین كشته بر جای می افتد .

 ناخوشایند است كه مردم گرسنه در جهان وجود داشته باشند. برای ما كه در دوران‌هاى طلائى انسانیت زندگى مىكنیم فكر نمی كنم این مورد یك چیز معمولی باشد.

ناخوشایند است گفتن چیزهایی مانند :

شما نمی توانید كیكتان را بردارید و آن را بخورید.( منظور توانایی خوردن چیزی كه دلخواه آدم است ).

وجود دارد یك خالق ستایش و عشق كه منبع فراوانى است. هیچ چیز غیرممكن براى او نیست.

آجملات بیشتری هم هست. اما چه كنم كه یك جلسه مهم دارم كه مجبورم حضور داشته باشم.

من امیدوارم بتوانم برگردم و بیشتر بنویسم. در انتظار بیشتر از این باشید

Akbayy Turk/ نویسنده كامنت

از وبلاگ پائولو كوئیلو 19 اكتبر 2007

دوشنبه 30 مهر 1386

همیشه جاری باش

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: شخص پائولو کوئیلو، 

شوان راهب به محصلینش همیشه در مورد اهمیت خواندن فلسفه باستانى می گفت. یك محصل، كه به اراده آهنینش مشهور بود ، همه تعالیم شوان را یادداشت می كرد و بقیه روز را به فكر كردن به متفكران باستانى به سر می برد پس از یك سال تحصیل ، محصل بیمار شد اما به كلاسها ادامه داد و حضور داشت . می خواهم مطالعه را ادامه بدهم با وجود اینكه بیمار هستم. سریعا به دنبال حكمتم و زمان را از دست نخواهم داد . او به معلمش چنین جملاتی را گفت. شوان پاسخ داد: می دانی كه حكمت پیش روی توست . به دنبال آن باید بدوید؟ شاید دارد پشت سر تو قدم بر می دارد ، و سعى دارد كه برسد و تو به یك طریقى، این اجازه را به او نمی دهی. فقط آسوده باش و به افكارت اجازه جاری شدن بده، كه این یك راه بدست آوردن حكمت است.

 ااز وبلاگ پائولو كوئیلو 19 اكتبر 2007

شنبه 28 مهر 1386

تا دیروز

نویسنده: مسعود   طبقه بندی: سرگذشت شخصی، 

تا دیروز حس این را داشتم كه زمانه با من یار است ، روزگار با من از سر سازگاری در آمده ، هیچ وقت كوكش ، نا كوك نمی شود و بر وفق مراد است . تا دیروز امید داشتم ، امید به آینده ، دست یابی به شغل ، مهمتر از همه پول ، این پول كثیف كه هر كس هر چند هم بگوید پولكی نیستم ، باید حتما به سراغش همه جای دنیا را بگردد و پیدایش كند . گفتم كه تا دیروز شور زندگی در من جریان داشت ، باد یدن زیبایی اشتیاق پیدا می كردم . می خواهم بگویم تا دیروز این چیز ها داشته ام و اكنون احساس می كنم همه آنها را از دست داده ام . بله ، تا دیروز پیش خودم فكر می كردم می توانم در آینده به آرزوهای زیبایم برسم ، ولی حیف این زندگی كه تباه شده یا بهتر بگویم مورد تباه شدن واقع شده ...

اسرائیل زندگی

چند روز پیش موقعی كه شور قدس و ندای آزادی قدس شریف سراسر سیمای سرزمین ایران را سامانی داده بود ، ( واج آرایی را حال می كنید! ) و تلویزیون مرتب برنامه های مرتبط با این موضوع را پخش می كرد ، من هم كم كم علاقه مند شدم و یكی از آنها را دیدم . برنامه در مورد تاریخ شكل گیری اسرائیل بود ، زمانی كه سران یهود از انگلیس یا امپراتوری بریتانیا كه آفتاب درآن غروب نمی كرد ، خواسته بودند كه یك كشور برای آنها ایجاد كند ! جالب اینكه از قبل مكان را هم انتخاب كرده بودند ... حالا كار به این ندارم كه كم كم دارد یك قرن از آن ماجرا می گذرد ، ولی تصور كنید كه یكی به عنوان مهمان وارد خانه تان شود و كم كم ادعای مالكیت كند و بعد هم بخواهد به زور شما را از خانه خودتان بیرون بیندازد ، آن هم به دلیل آن كه دوست دارد صاحب آن خانه او باشد . و البته همسایه ها نه تنها هیچ حمایتی از شما نمی كنند بلكه گاهی از اقدام فرد مقابل شما دفاع هم می كنند و شما هم بی دست و بی پا باید كناری بنشینید . ناراحت هستید ، نه ؟ خدا كند كه آدم در زندگی شخصی به چیزی شبیه اسرائیل برخورد نكند .

برنامه های جدید وبلاگ زهیر

فكر كنم امسال بیشتر از همه به سرگذشت شخصی بپردازم ، چون الان دلم پر است از درد دل و حرف های نگفته كه می خواهم هر جوری شده آنها را بیرون بریزم و خودم را خالی كنم . كتاب ساحره پورتوبلو را هنوز نخوانده ام یعنی نمی دانم چرا این روز ها وقایع روزمره زندگی ام نمی گذارد كتاب خواندن را مستمر ادامه بدهم . بیشتر خواندم البته كتاب های محترم كنكور كارشناسی است و همچنین می توانم گاهی اوقات مطالبی را در اینترنت بخوانم ، ولی كلا به خواندن علاقه مندم ! گفتم كه كتاب جدید را هنوز نخوانده ام یعنی وقت نكردم ، توی بیمارستان هم می خواستم ولی باز ... بگذریم منتظر مطالب و خبر های فوق العاده در مورد پائولو باشید ، خوش به حال شما !

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :