ساعت هفت هشت شب نشسته ای خانه ، ماه رمضان هست و چیزی به افطار نمانده . دمای هوا هم بد نیست ، بیرون حدود چهل و پنج درجه است و داخل به نشانه دماسنج كولر بیست و چهار درجه است . همه چیز به خوبی پیش می رود اما رفته رفته كه به آهنگ ربنا نزدیك می شویم ، صدای زوزه باد بیشتر و بیشتر می شود . یك دفعه طوفان آغاز می شود . فكر می كنیم دنیا در حال تمام شدن است .
صدای فریاد بچه همسایه كه از رفتن خاك در چشمش ناراحت است ، صدای جابجا شدن اشیای سبك با باد ، هوا پر از خاك است ؛ به تمام معنا .
برق از لحظه شروع طوفان رفته است ، البته مدتی است كه به طور مرتب برق سه چهار ساعت در روز می رود و ما كم كم داریم عادت می كنیم .
برق می رود و ما می مانیم با یك هوای گرم و بدون كولر و با یك شكم گرسنه از صبح كه شدیدا به غذا نیاز دارد .
هر جوری هست غذا می خوریم ، در پشت درهای بسته ، بیرون پر از خاك است جوری كه دو متری را نمی شود دید . یك مزیت برق رفتگی این است كه دیگر مجبور نیستیم سریال های بی كیفیت هرشبی را ببینیم ، دعوا سر ارث و میراث ، زن دوم ، موضوع های قدیمی و كلیشه ای .
ولی خوب گرما امان آدم را می برد . رعد و برق ها زیاد می شود . ناگهان باران شدید شروع می شود تا شاید كمی از گرد و خاك كم شود . حالا این صحنه كی اتفاق می افتد ، سه شنبه شب نوزدم شهریورماه است ، عجیب است ، نه؟!
عجیب تر اینكه وقتی باران بند می آید ، هوای بیرون بسیار خنك شده است . در ضمن ساعت یازده شب است و از ساعت هفت و نیم كه برق ها رفته اند ، هنوز نیامده اند ، مثل اینكه باید برویم پیشواز ، دیگر خیلی دیر كرده اند .
گفتیم هوا شده بود خنك خنك ، اما زمین یك لایه از خاك و گل را روی خود داشت .
شستن حیاط در تاریكی ، نشستن ، تصمیم به خواب در حیاط با توجه به آرامش نسبی هوا
سرم را كه روی بالش می گذارم ، بالای سرم فقط آسمان خداست . هنوز یادم نرفته كه تا چند هفته قبل دولت می گفت كه در ماه رمضان قطعی برق نداریم ، در این فكر و خیالاتم كه ظرف شستن خانم همسایه آرامش همه را بر هم می زند .
از بدشانسی ام شارژ باتری موبایل تمام شده و نمی توانم هدفون بزنم . به ناچار در جریان تمام كارهای خانم همسایه قرار می گیرم ، ساعت حدود دو و نیم شب ، كار ها تمام می شود ، ظرف شستن ، رخت شستن ؛ تصمیم گرفتم سری بعد برای او هم ، هدیه روز مادر بگیرم
تقریبا تا چهار و پنج هم دیگر فقط چرت های كوتاه می زنم ، هوا رفته رفته خنكای خود را از دست می دهد ، برق ها احتمالا می خواهند ركورد بزنند و بعد در المپیك نصف آن را نشان بدهند .
آنها ركورد هفده ساعت بی برقی را در این عصر تكنولوژی برجای می گذارند . همه ور افتاده به كولر ها پناه می بریم ، دیگر نیازی نیست به بوق مشغولی خرابی برق پشت تلفن گوش بدهیم . این هم از تجربه نوین ما در هزاره سوم در ایران!
نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه 20 شهریور 1387 و ساعت 03:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -